۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

شعار

چند شعار معروف را برايتان آماده كرديم. هر كدام را كه مي پسنديد انتخاب كنيد و از آن پرينت تهيه كرده تا در تظاهرات از ان ها استفاده نماييد :






مرگ بر ديكتاتور ( طرح اول ) :


http://www.gigaimage.com/images/t17uit81j5fjo4o42to.jpg








مرگ بر ديكتاتور ( طرح دوم ) :


http://www.gigaimage.com/images/tj9xc3zqee1sinld0nij.jpg






جمهوري اسلامي    نمي خواييم نمي خواييم :


http://www.gigaimage.com/images/vkwrguwv8g51j882y7h.jpg






استقلال آزادي   جمهوري ايراني ( با زمينه سياه ) :


http://www.gigaimage.com/images/8ssqm135k8r4v9g4czyn.jpg








استقلال آزادي  جمهوري ايراني ( با زمينه سفيد) :


http://www.gigaimage.com/images/wwfuhs8gcibnncvvgsuq.jpg








راه حل اين بحران    رفراندم اين نظام :


http://www.gigaimage.com/images/f2x7ng6zriep3ke2to.jpg






مرگ بر طلبان   چه در كابل چه تهران :


http://www.gigaimage.com/images/kflnhyu03nv7oax0vy.jpg






با هر شعاري كه دوست داريد درتظاهرات شركت كنيد. اين است دموكراسي واقعي

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

تداوم تظاهرات


چرا جنبش سبز به پيروزي نهايي نرسيده است ؟ ( مقاله شماره يك )



چند دليل عمده براي اين مسئله وجود دارد كه به اختصار به يكي از مهمترين آن‌ها مي پردازيم :

1. عدم تداوم جنبش در قالب تظاهرات :


پس از كودتاي بيست و دو خرداد، ملت آزادي خواه ايران براي گرفتن حق خود از حكومت اسلامي به خيابان ها آمدند و در حركتي خود جوش و با اراده اي راسخ در برابر كودتاچي‌ها دست به قيام زدند. متاسفانه به مرور زمان موج كوبنده اين جنبش فروكش كرد و كم كم خيابان‌ها رنگ آرامش به خود گرفت و ...


با بررسي جنبش هاي مشابه در كشورهايي مثل اوكراين در خواهيم يافت كه عمده ترين دليل شكست دولت هاي غير مردمي، تداوم حضور مخالفين حكومت در خيابان هاي شهر بود. هر چند در بيشتر اين كشورها موج سركوب تا اين حد بي رحمانه و وحشيانه نبود، اما اراده رهبران جنبش براي حفظ مردم در صحنه باعث شد تا نيروهاي امنيتي نتوانند عكس العمل مناسبي در برابر مردم نشان دهند و نهايتا در كنار مردم به سقوط رهبران ديكتاتور خود نگريستند.


به همين جهت اگر خواهان پيروزي انقلاب سبزمان هستيم بايد حضور خود را بيش از پيش اعلام كنيم. دانشگاه‌ها را بايد صحنه مخالفت با حكومت اسلامي نگاه داشت و مدارس و ادارات را به پيشروي هر چه بيشتر تشويق كرد.


اگر بخواهيم ماهانه يك بار در خيابان ها حاضر شويم و ضد حكومت شعار دهيم، نه تنها به پيروزي دست نخواهيم يافت بلكه دست آورد‌ها چند ماه اخير را نيز از دست خواهيم داد. اگر براي 13 آبان فراخواني توسط رهبران جنبش سبز اعلام شده است، مستقلا و البته در راستاي آرمان هاي حقيقي جنبش 14 آبان نيز به خيابان ها آييم، اگر توانستيم تظاهرات را در روز چهاردهم انجام دهيم، 15 و 16 و ... نيز خواهيم آمد و اعتراضات خود را تداوم مي بخشيم.


تظاهرات كارناوال خياباني نيست كه بخاطر سرخوشي هر از چندگاهي وارد صحنه شويم و شعار دهيم. ما فرزندان 25 خرداديم، ما جوانان 30 خرداديم، ما همرزمان ندا و ساير جان باختگان راه ايران- راه آزادي هستيم. فراموش نكنيد كه همين " ما " بوديم كه اشك رهبر را درآورديم.


پس از انتصابات هر روز تظاهرات بود، به مرور كم شد و به هفته دو سه تظاهرات رسيديم و اكنون در خوش بينانه ترين حالت ماهي يك گردهمايي. آيا فكر مي كنيد در سال آينده نيز مي توان با همين شكل حركتي به نتيجه مورد نظر رسيد ؟

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

روز كوروش



استقلال   آزادي               جمهوري ايراني

انقلاب 57 با خواست اكثريت نادان ثمره اي بهتر از " جمهوري اسلامي " به بار نياورد. از همان آغاز بسياري از مبارزين ميهن پرست كشور با ساختار جمهوري اسلامي به مخالفت برخواسته و در همين راستا تاوان سنگيني را پرداختند. بسياري از اين اشخاص يا در بيدادگاه هاي نظام جان باختند يا به ناچار از كشور گريختند.

با گذشت زمان توده مردم به اشتباه خود پي برده و به مخالفت با " جمهوري اسلامي " پرداختند. بسياري از سران نظام كه گرايشات اصلاح طلبانه داشتند سعي كردند تا با تغييراتي در سيستم، موج برانداز را فرو نشانده و جريان اصلاحي را در كشور پيش برند. اين اقدام در سال هفتاد و شش به طور علني آغاز گشت اما با گذشت زمان عدم كارايي اين انديشه اثبات شد. چرا كه قدرت مطلقه كشور، ولي فقيه، بزرگترين مانع بر سر اصلاحات پيشنهادي بود.

از همان سال تا كنون سران اصلاحات نا اميده نشده و هر بار با ترفندي جديد سعي كردند تا از قدرت دو گروه اقتدارگرا و مخالفين نظام كاسته و خود را به عنوان يك جريان ميانه رو تقويت كنند.

اين روند ادامه يافت تا اين كه در 22 خرداد امسال شكست اصلاحات به طور قطعي رقم خورد. متحجرين نظام كه قدرت را به طور كامل در دست داشتند به هيچ عنون تمايلي براي تقسيم آن با ياران ديروز را نداشته و براي حفظ جايگاه خود به سركوب اصلاح طلبان پرداختند.

با اين حال سران جنبش هنوز كه هنوز است از آروزي اصلاح مملكت دل نكنده و حفظ جمهوري اسلامي را با تغييراتي در ان، بزرگترين آرمان خود مي دانند. به طور مثال اقاي كروبي در مناظره با اقاي احمدي نژاد " جمهوري اسلامي " را براي خود يك اصل كلي دانسته، و يا اقاي مهندس موسوي بارها در بيانيه هاي خود پيام " جمهوري اسلامي، نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم‌ " را سر لوحه كار قرار داده است.

اين در حالي است كه بخش اعظمي از ملت ايران، به ويژه پس از انتصابات اخير دريافته اند كه براي برون رفت از شرايط كنوني تنها راه، تغيير نظام و بر پايي يك نظام دموكراتيك و سكولار است. به همين جهت دست در دست هم داده و شعار " استقلال آزادي جمهوري ايران " را در چهار گوشه كشور را فرياد مي زنند.



هر چند رهبري جنبش سبز با آقاي موسوي و همراهان ايشان است اما موج آزادي خواهي ايران سال ها پيش از خيمه شب بازي 22 خرداد به پا خواسته و همواره بر سرنگوني اين حكومت تاكيد ورزيده است. اي كاش آقاي موسوي فراموش نمي كرد كه بسياري از كساني كه به ايشان راي داده اند پرچم شير و خورشيد را بر پرچم گل خشخاش ترجيح داده و بي صبرانه منتظر پيوستن اقاي موسوي به اين موج آزادي خواه و ملي گرا هستند.


۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

بروجردي

روحاني واقعي            بروجردي بروجردي



بيش از سه سال از آغاز مبارزه آيت الله كاظميني بروجردي بر ضد حكومت ديني مي گذرد. مردي كه به طور صريح و علني خواستار جدايي نهاد دين از سياست شد. وي معتقد است براي حفظ كرامت دين و ازرش هاي معنوي آن، بايد دين را از سياست و قوانين حكومت داري جدا كرد و يك حكومت سكولار براي ايران بنا نهاد.


انساني كه به پيشنهادات جمهوري اسلامي " نه " گفت و سر سوزني از آرمان هاي والاي خود پائين نيامد، امروز چهارمين سال حبس خود را در زندان هاي خوفناك رژيم آغاز كرد. سه سال شكنجه و زجر را تحمل كرد و حتي حاضر نشد يك بار هم جلوي دوربين هاي رسانه تزوير و دروغ ( صدا و سيما ) حاظر شود و به مانند سايرين تن به عتراف اجباري دهد.



علاوه بر اين ها، هر سخنش بوي ايران مي دهد. همواره بر عشق به ايران و ايراني تاكيد كرده و شايد بيشتر از مقوله دين، به ازرش هاي ملي تكيه دارد. با اين اوصاف آزاده مردي را كه هيچ گاه تن به خفت نداده و به واژه آرمان گرايي حيات دوباره بخشيده است را مي ستايم. به شخصه به هيچ دين و آئيني پايند نيستم و به هيچ خدايي ايمان ندارم، اما انساني خدا پرست، مسلمان و شيعه را كه به بالاترين مراتب ديني نيز دست يافته است اما هيچگاه نتوانسته چشم خود را بر روي ملتي رنج كشيده ببند و همواره پا به پاي مردم و شايد پيشاپيش ما به مبارزه ادامه داده است، قبل احترام و ستايش است


اي كاش كساني مثل منتظري، صانعي و ... كه اندك اعتباري نزد اندك گروهي از جامعه دارند، فرياد حق طلبانه آقاي بروجردي را مي شنيدند و در كنارش مي ايستادند. اي كاش اين فقه هاي غير حكومتي واقع بيني را پيشه مي كردند و از ساختاري خون آلود تحت عنوان " جمهوري اسلامي " حمايت نمي كردند.



ملت آزاده ايران هر انسان آزاده اي را، چه با عبا و چه بي عبا، با آغوشي باز خواهند پذيرفت اگر به تشكيل يك حكومت غير ديني در اي مملكت پايبند باشند.

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

نامه اي سرگشاده خطاب به آقاي دكتر عليرضا نوري زاده :




  استقلال        آزادي            جمهوري ايراني




دكتر نوري زاده گرامي درود بر شما. بارها برايتان ايميل ارسال كرده و ضمن تشكر و قدرداني از زحماتتان، كمي جسارت به خرج داده و نقدي را بر گفته هايتان ايراد داشتم. متاسفانه در طول اين چهار پنج ماه نه تنها پاسخي دريافت نكردم ( انتظار دريافت پاسخ را نيز نداشتم )، بلكه كوچكترين اشاره اي به اين انتقادات چه در برنامه هاي خود در كانال يك و چه در صداي آمريكا نداشته ايد. زين رو اين بار دردنامه خود را به صورت سرگشاده انتشار مي دهم شايد تلنگري باشد براي جويندگان حقيقت.




از انتصابات گرفته تا امروز دكتر نوري زاده محبوب ما ديگر آن چهره كاريزماتيك را ندارد. ابتدا ما را دعوت به شركت در خيمه شب بازي بيست و دو خرداد كرديد و بعد از اقايان موسوي و كروبي بت هايي ساختيد كه ديگر حتي به دست ابراهيم بت شكن نيز قابل تخريب نيست. هر گاه نيز اين دو بت كمي بي راهه مي روند و از مردم دور مي شوند دستي به چهره ايشان مي كشيد و مظلوم تر از هميشه جلوه مي دهيد.




در اين متن نه قصد دارم آقاي موسوي را به خاطر تاكيدش بر عبارت " جمهوري اسلامي " نقد كنم و نه اقاي كروبي را به خاطر رنگ امامه. سرور گرامي نقد اينجانب خطاب به كسي است كه روزي افشا گر زندان هاي بنياد شهيد بود. كسي كه در گفتارش هيچ ترحمي به سران جمهوري اسلامي ديده نمي شد و همواره ملت و خواستش را بر هر چيزي ارجعيت مي داد.


امروز در برنامه دو روز اول به ميزباني آقاي فرهودي بار ديگر چهره رو به زوال موسوي را پيرايش كرده و كمي نيز به ظاهر كروبي پرداختيد !!! در پاسخ به ايميل يكي از سربازان حقيقي ايران در خصوص شعار " جمهوري ايراني " اين طور ابراز داشتيد كه اينان تنها دو گروه اندك بودند و بقيه ملت شعارهاي ديگري سر مي دادند. همچنين از سرور همايون نيز اين گونه نقل كرديد كه ايشان نيز اين شعار را عامل سركوب بيشتر مي دانند و ... در ادامه نيز سخن بانوي ميهن پرستي را كه از سوئد تماس گرفته بود و ادعا مي كرد از دل جامعه خبر دارد و مي داند كه اين ملت " جمهوري ايراني " مي خواهند را نشنيده گرفتيد و پاسخ نداديد.



1. من به عنوان يك جوان ايراني، كسي كه روزانه با دهها نفر چه در شهر محل سكونت خود و چه فراتر، در كل كشور ارتباط دارم با قاطعيت اعلام مي كنم كمتر كسي در اين جنبش فعاليت مي كند و خواستي غير از " جمهوري ايراني " دارد.



2. مي فرماييد اين شعار راديكال است و موجب سركوب شديد ملت مي شود. كمي بي انديشيد ... مگر ندا اقا سلطان، سهراب اعرابي و بسياري ديگر از شهداي راه ايران- راه آزادي شعارهايي با اين مزامين دادند كه توسط جلادان نظام كشته شدند؟ آيا مگر سهراب اعرابي و امثال ايشان خواسته اي فراتر از ابطال انتصابات داشتند كه اين گونه سركوب شدند ؟ از چه بايد بترسيم ؟ گلوله ؟ باتوم ؟ گاز فلفل ؟ وقتي پاسخ شعارهاي سطح پائيني مانند " يا حسين مير حسين " با گلوله جواب داده مي شود چرا بايد بترسيم و از بيان آنچه كه بدان باور داريم پرهيز كنيم ؟



3. زماني كه فرموديد كساني كه فرياد " جمهوري ايراني " سر دادند دو گروه كوچك بودند، ياد سخن معروف احمدي نژاد افتادم كه ملتي با اين عظمت را " خس و خاشاك " خواند، با اين تفاوت كه شما كمي مودبانه تر مطرح كرديد.



4. در تكميل بند قبل تقاضا دارم سري به سايت يوتوب بزنيد و ببيند چقدر از فيلم هاي تظاهرات مزين به واژه " جمهوري ايراني " است. اگر امروز صداي آمريكا و بي بي سي تصميم گرفته اند اين گروه از تظاهر كنندگان را سانسور كرده و فرياد هاي " جمهوري ايراني " را پخش نكنند و بدين طريق سعي در فراموشي اين شعار كنند بحث ديگري است كه در نقد رسانه هاي به ظاهر آزاد بدان خواهم پرداخت.



5. شما آقاي اوباما را قهرمان حقوق بشر خوانديد ... در اين مورد حتي مايل نيستم كلمه اي بنويسم. كارنامه سياه اوباما در چند ماه اخير باعث شرم هر انسان آزادي خواه و آزاد انديشي است.



نتيجه : ضمن تشكر مجدد بخاطر تلاشتان در راه ايران و ايراني يادآور مي شوم ما خس و خاشاك " جمهوري ايراني " خواه را ناديده نگيريد. امروز شعار " استقلال آزادي جمهوري ايراني " بسيار بيشتر و گسترده تر از هر شعاري يا به صورت شب نامه و يا به صورت ديوار نويس در حال انتشار است و ما كساني كه از سراغاز زندگي، بدون چشيدن طعم ازادي تن به ظلت نداديم و خواست خود را بدون خود سانسوري همواره مطرح كرده، مي كنيم و خواهيم كرد.




با سپاس فراوان



ايران بان



                                                    پاينده ايران

۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

ماجراهاي اكبر آقا

اكبر هاشمي رفسنجاني، اولين اخراجي از طيف سبز درون حكومتي

پس از مناظره جنجالي آقاي موسوي و احمدي نژاد و مطرح شدن نام اعضاي بيت رهبري به عنوان مفاسد اقتصادي و به طبع آن موضع گيري اعضاي اين گروه مافيايي از آقاي موسوي بيش از سه ماه مي گذرد. از فرداي مناظره، دختر بي حياي هاشمي به همراه برادران قل چماقش علنا وارد عرصه شدند و در خيابان هاي تهران ميتينگ هاي ضد احمدي نژاد برگزار كردند. اين بچه هاي شيطون اونقدر تو گوشش باباشون خوندن تا بلاخره اكبر آقا راضي شد يه نامه به آق سيد علي بنويسه و بگه آقا بخاطر اين كه دل اين طفلان مسلم نشكنه نذار تو انتصابات تقلب بشه . آق سيد علي هم كه گنده لات محله است، به غيرتش برخورد و زير لب اين طور زمزمه كرد : زن ذليل ديده بوديم، بچه ذليل نديده بوديم و حتي يه خط هم به اين نامه جواب نداد.

يكي دو روز همه منتظر شديم تا شايد رهبر از خر شيطون بياد پائين و دو كلمه جواب بنويسه و اكبر آقا هم بتونه پيش اهل و عيال سري بلند كنه. جواب نامه نيومد كه هيچ محمود كوچولو هم رئيس جمهور شد. ما بكس مخالف ارتجاع، از اصلاح طلب سبزش گرفته تا شير و خورشيد چي ها شروع كرديم به بشكن زدن كه به به اكبر آقا قصاب ساتور دستش گرفته مي خواد اون يكي دست رهبر رو هم قلم كنه.

يه سري مي گفتن جنگ درون قدرته و حال مي كردن؛ بچه بسيجي ها هم ناراحت بودن كه چرا اكبر آقا داره بد قلقي مي كنه؛ يه سري مي گفتن ايول، بيت رهبري از اين به بعد به بيت سراپا دموكراسي خواه خاندان هاشمي اطلاق مي شه و يه سري آدم گمراه هم مثل ما مي گفتن ملت گول نخورديد از اين اكبر اقا قصاب در نمي آد.

اكبر آقا كه ديد ملت كمتر ميان خيابون گفت ديگه فايده نداره، اگه بخوام همچنان ساتور دست بگيرم، مجبورم مي كنن تو دادگاه دست خودم رو قطع كنم. گفت پس بيام يه دو تا تو گوشي بزنم تو گوش اين بچه هاي بي تربيت و پر رو، بعد هم برم نماز جمعه همه چيز رو فيصله بدم. رفت بالا و كلي بغض تمساح كرد و حقوق بشري حرف زد كه هر كي ندونه مي گه اين اكبر آقا يه نسبت فاميلي با اين خانم شيرين عبادي داره.

گذشت و گذشت و همه گلوي خودشون رو جر دادن كه والا بلا آقاي اكبر آقا با آق سيد علي در افتاده ؛ باز يه سري خوش خيال باور كردن و يه سري گمراه از خدا بي خبر نه. مراسم معرفي آقا محمود كه دوباره كت شلوارش رو در آورده بود و از صندوق چه مادر بزرگش كاپشنش رو در آورده بود، برگزار شد و آقا هاشمي نرفت. باز هم اين واشنگتن نشين ها و لندن پرستاي هفت خط به تبليغات خودش ادامه دادن.

اما قصه از اين جا به بعد شيرين مي شه ؛ صادق لاريجاني به حكم رهبر ميشه رئيس قوه قضائيه و قاضي القضات و تو يه جمع خودموني يه مراسم معارفه واسش مي گيرن. اقا محمود و داداش هاي لاريجاني و دار و دسته جنتي و غيره همه بودن كه به ناگاه چشممون به جمال اكبر آقا روشن شد. بعد از همه مهمونا اومد، يه سلام كلي داد و رفت رديف اول با يه صندلي فاصله از پرزيدنت منتصب نشست و قبل از اين كه باسن مبارك رو به مبل بچسبونه آقا محمود نيم خيز شد و عرض ادب كرد. اكبر آقا هم خوش مرامي اش گرفت و يه جواب سلام خوشگل با يه لبخند دلبرانه داد و چند دقيقه اي هم پشت تريبون رفت و از مزاياي انتصاب حاج صادق توسط رهبر سخن گفت. باز هم اين فريب دهندگان بي وجدان اومدن گفتن (( آقاي هاشمي سياست مدار گرگيه و بدونيد بي دليل اين كارو نكرده )) ما هم گفتيم باشه شما راست مي گيد

اما اين جي جي باجي شدن هر روز بيشتر و بيشتر شد تا اين كه نماز روز فطر به امامت امام سيزدهم شيعيان حضرت آيت الله العظما حاج سيد دكتر علي خامنه اي برگزار شد. باز مثل هميشه از محمود خان كه حال ديگه واقعا خان شده و حداد قاتل و ناطق پول دوست و برادران دالتون ( لاريجاني ها ) گرفته تا ارازل و اوباش جنتي و بقيه نخاله ها بودن. كم كم داشتيم پا مي شديم بريم يه وضو بگيريم خنك بشيم !!! كه ديديم اي واي ... باز اكبر اقا كه حالا به جاي ساتور يه لقمه نون پنير دستش گرفته تا عيد فطر رو دل سير نون پنير بخوره هم اومد پشت سر سيد نماز خوند. خوب ديگه نمي دونم باز كسي روش مي شه بگه اقاي هاشمي ضد رهبره ؟ باز كسي مي آد به سبك احمدي نژاد دروغ بگه و از رفسنجاني بت بسازه ؟ و آيا كسي هست كه در توهماتش اكبر آقا رو رئيس شوراي رهبري مملكت بدونه ؟

به هر حال ... ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه اولا به پدر و مادر خود نيكي كنيم. دوما از پدرمون خواسته هاي بي جا نداشته باشيم. سوما بدونيد كه اين طيف از سران حكومت، چه با عبا و چه بي عبا اگه گوشت هم رو هم بخورن، استخون هم ديگه رو دور نمي اندازن، و نهايتا اين كه از اَم‍‍ــامه ي اكبر آقاي قصه ما واسه فاطي تنبون در نمي آد. اگه شما هم درس ديگه اي گرفتيد لطفا در كامنت ها بذاريد تا ملت استفاده كنن.

ولي اين يه نكته خيلي خيلي مهم و ظريف رو هم در نظر داشته باشيد كه اگه روزي باز ملت اومد بيرون و اكبر آقا وضعيت رو خطري ديد تعجب نكنيد كه دوباره تو روي رهبر وايسده. خدا كنه تو اين دم دم آخر حكومت باد بقيه سران سبز در نياد.


بدانيد و آگاه باشيد كه با يك دست شير و خورشيد برافراشته و با دستي ديگر نماد سبز خواهيم داشت

..............

پا نوشت : سروران گرامي نقد كرده بوديد كه چرا به طنز روي آورده و ديگر مقالات علمي و كاربردي نمي نويسم. ضمن تشكر از همه شما مهربان ياران كه به فكر خط و مشي قلم بنده حقير هستيد بايد عرض كنم اين همه جدي نوشتيم كجا رو گرفتيم.... ندا و سهراب و ترانه ديگه رفتن، تا كي زانوي غم بغل كنيم. حداقل تو اين چند صباح آخر دل خوشي كنيم *** و چيزي كه روم نمي شه آخرش بگم.... اميدوارم به خودتون نگيريد .... ولي ما ملت ايران وقتي حرف جدي مي شنويم به شوخي برگزار مي كنيم و وقتي شوخي مي كنيم برداشت جدي ازش مي شه.... پس همين بهتر كه طنز بنويسم... لبخندي به لب بيارم. هر كي هر چقدر خواست بخنده هر كي هم هر چقدر خواست بعدش براي خودش و خودم و اين ملت سيه روز گريه كنه.

پاينده ايران
به قلم ايران بان