۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

شعار

چند شعار معروف را برايتان آماده كرديم. هر كدام را كه مي پسنديد انتخاب كنيد و از آن پرينت تهيه كرده تا در تظاهرات از ان ها استفاده نماييد :






مرگ بر ديكتاتور ( طرح اول ) :


http://www.gigaimage.com/images/t17uit81j5fjo4o42to.jpg








مرگ بر ديكتاتور ( طرح دوم ) :


http://www.gigaimage.com/images/tj9xc3zqee1sinld0nij.jpg






جمهوري اسلامي    نمي خواييم نمي خواييم :


http://www.gigaimage.com/images/vkwrguwv8g51j882y7h.jpg






استقلال آزادي   جمهوري ايراني ( با زمينه سياه ) :


http://www.gigaimage.com/images/8ssqm135k8r4v9g4czyn.jpg








استقلال آزادي  جمهوري ايراني ( با زمينه سفيد) :


http://www.gigaimage.com/images/wwfuhs8gcibnncvvgsuq.jpg








راه حل اين بحران    رفراندم اين نظام :


http://www.gigaimage.com/images/f2x7ng6zriep3ke2to.jpg






مرگ بر طلبان   چه در كابل چه تهران :


http://www.gigaimage.com/images/kflnhyu03nv7oax0vy.jpg






با هر شعاري كه دوست داريد درتظاهرات شركت كنيد. اين است دموكراسي واقعي

۱۳۸۸ آبان ۶, چهارشنبه

تداوم تظاهرات


چرا جنبش سبز به پيروزي نهايي نرسيده است ؟ ( مقاله شماره يك )



چند دليل عمده براي اين مسئله وجود دارد كه به اختصار به يكي از مهمترين آن‌ها مي پردازيم :

1. عدم تداوم جنبش در قالب تظاهرات :


پس از كودتاي بيست و دو خرداد، ملت آزادي خواه ايران براي گرفتن حق خود از حكومت اسلامي به خيابان ها آمدند و در حركتي خود جوش و با اراده اي راسخ در برابر كودتاچي‌ها دست به قيام زدند. متاسفانه به مرور زمان موج كوبنده اين جنبش فروكش كرد و كم كم خيابان‌ها رنگ آرامش به خود گرفت و ...


با بررسي جنبش هاي مشابه در كشورهايي مثل اوكراين در خواهيم يافت كه عمده ترين دليل شكست دولت هاي غير مردمي، تداوم حضور مخالفين حكومت در خيابان هاي شهر بود. هر چند در بيشتر اين كشورها موج سركوب تا اين حد بي رحمانه و وحشيانه نبود، اما اراده رهبران جنبش براي حفظ مردم در صحنه باعث شد تا نيروهاي امنيتي نتوانند عكس العمل مناسبي در برابر مردم نشان دهند و نهايتا در كنار مردم به سقوط رهبران ديكتاتور خود نگريستند.


به همين جهت اگر خواهان پيروزي انقلاب سبزمان هستيم بايد حضور خود را بيش از پيش اعلام كنيم. دانشگاه‌ها را بايد صحنه مخالفت با حكومت اسلامي نگاه داشت و مدارس و ادارات را به پيشروي هر چه بيشتر تشويق كرد.


اگر بخواهيم ماهانه يك بار در خيابان ها حاضر شويم و ضد حكومت شعار دهيم، نه تنها به پيروزي دست نخواهيم يافت بلكه دست آورد‌ها چند ماه اخير را نيز از دست خواهيم داد. اگر براي 13 آبان فراخواني توسط رهبران جنبش سبز اعلام شده است، مستقلا و البته در راستاي آرمان هاي حقيقي جنبش 14 آبان نيز به خيابان ها آييم، اگر توانستيم تظاهرات را در روز چهاردهم انجام دهيم، 15 و 16 و ... نيز خواهيم آمد و اعتراضات خود را تداوم مي بخشيم.


تظاهرات كارناوال خياباني نيست كه بخاطر سرخوشي هر از چندگاهي وارد صحنه شويم و شعار دهيم. ما فرزندان 25 خرداديم، ما جوانان 30 خرداديم، ما همرزمان ندا و ساير جان باختگان راه ايران- راه آزادي هستيم. فراموش نكنيد كه همين " ما " بوديم كه اشك رهبر را درآورديم.


پس از انتصابات هر روز تظاهرات بود، به مرور كم شد و به هفته دو سه تظاهرات رسيديم و اكنون در خوش بينانه ترين حالت ماهي يك گردهمايي. آيا فكر مي كنيد در سال آينده نيز مي توان با همين شكل حركتي به نتيجه مورد نظر رسيد ؟

۱۳۸۸ مهر ۲۹, چهارشنبه

روز كوروش



استقلال   آزادي               جمهوري ايراني

انقلاب 57 با خواست اكثريت نادان ثمره اي بهتر از " جمهوري اسلامي " به بار نياورد. از همان آغاز بسياري از مبارزين ميهن پرست كشور با ساختار جمهوري اسلامي به مخالفت برخواسته و در همين راستا تاوان سنگيني را پرداختند. بسياري از اين اشخاص يا در بيدادگاه هاي نظام جان باختند يا به ناچار از كشور گريختند.

با گذشت زمان توده مردم به اشتباه خود پي برده و به مخالفت با " جمهوري اسلامي " پرداختند. بسياري از سران نظام كه گرايشات اصلاح طلبانه داشتند سعي كردند تا با تغييراتي در سيستم، موج برانداز را فرو نشانده و جريان اصلاحي را در كشور پيش برند. اين اقدام در سال هفتاد و شش به طور علني آغاز گشت اما با گذشت زمان عدم كارايي اين انديشه اثبات شد. چرا كه قدرت مطلقه كشور، ولي فقيه، بزرگترين مانع بر سر اصلاحات پيشنهادي بود.

از همان سال تا كنون سران اصلاحات نا اميده نشده و هر بار با ترفندي جديد سعي كردند تا از قدرت دو گروه اقتدارگرا و مخالفين نظام كاسته و خود را به عنوان يك جريان ميانه رو تقويت كنند.

اين روند ادامه يافت تا اين كه در 22 خرداد امسال شكست اصلاحات به طور قطعي رقم خورد. متحجرين نظام كه قدرت را به طور كامل در دست داشتند به هيچ عنون تمايلي براي تقسيم آن با ياران ديروز را نداشته و براي حفظ جايگاه خود به سركوب اصلاح طلبان پرداختند.

با اين حال سران جنبش هنوز كه هنوز است از آروزي اصلاح مملكت دل نكنده و حفظ جمهوري اسلامي را با تغييراتي در ان، بزرگترين آرمان خود مي دانند. به طور مثال اقاي كروبي در مناظره با اقاي احمدي نژاد " جمهوري اسلامي " را براي خود يك اصل كلي دانسته، و يا اقاي مهندس موسوي بارها در بيانيه هاي خود پيام " جمهوري اسلامي، نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم‌ " را سر لوحه كار قرار داده است.

اين در حالي است كه بخش اعظمي از ملت ايران، به ويژه پس از انتصابات اخير دريافته اند كه براي برون رفت از شرايط كنوني تنها راه، تغيير نظام و بر پايي يك نظام دموكراتيك و سكولار است. به همين جهت دست در دست هم داده و شعار " استقلال آزادي جمهوري ايران " را در چهار گوشه كشور را فرياد مي زنند.



هر چند رهبري جنبش سبز با آقاي موسوي و همراهان ايشان است اما موج آزادي خواهي ايران سال ها پيش از خيمه شب بازي 22 خرداد به پا خواسته و همواره بر سرنگوني اين حكومت تاكيد ورزيده است. اي كاش آقاي موسوي فراموش نمي كرد كه بسياري از كساني كه به ايشان راي داده اند پرچم شير و خورشيد را بر پرچم گل خشخاش ترجيح داده و بي صبرانه منتظر پيوستن اقاي موسوي به اين موج آزادي خواه و ملي گرا هستند.


۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

بروجردي

روحاني واقعي            بروجردي بروجردي



بيش از سه سال از آغاز مبارزه آيت الله كاظميني بروجردي بر ضد حكومت ديني مي گذرد. مردي كه به طور صريح و علني خواستار جدايي نهاد دين از سياست شد. وي معتقد است براي حفظ كرامت دين و ازرش هاي معنوي آن، بايد دين را از سياست و قوانين حكومت داري جدا كرد و يك حكومت سكولار براي ايران بنا نهاد.


انساني كه به پيشنهادات جمهوري اسلامي " نه " گفت و سر سوزني از آرمان هاي والاي خود پائين نيامد، امروز چهارمين سال حبس خود را در زندان هاي خوفناك رژيم آغاز كرد. سه سال شكنجه و زجر را تحمل كرد و حتي حاضر نشد يك بار هم جلوي دوربين هاي رسانه تزوير و دروغ ( صدا و سيما ) حاظر شود و به مانند سايرين تن به عتراف اجباري دهد.



علاوه بر اين ها، هر سخنش بوي ايران مي دهد. همواره بر عشق به ايران و ايراني تاكيد كرده و شايد بيشتر از مقوله دين، به ازرش هاي ملي تكيه دارد. با اين اوصاف آزاده مردي را كه هيچ گاه تن به خفت نداده و به واژه آرمان گرايي حيات دوباره بخشيده است را مي ستايم. به شخصه به هيچ دين و آئيني پايند نيستم و به هيچ خدايي ايمان ندارم، اما انساني خدا پرست، مسلمان و شيعه را كه به بالاترين مراتب ديني نيز دست يافته است اما هيچگاه نتوانسته چشم خود را بر روي ملتي رنج كشيده ببند و همواره پا به پاي مردم و شايد پيشاپيش ما به مبارزه ادامه داده است، قبل احترام و ستايش است


اي كاش كساني مثل منتظري، صانعي و ... كه اندك اعتباري نزد اندك گروهي از جامعه دارند، فرياد حق طلبانه آقاي بروجردي را مي شنيدند و در كنارش مي ايستادند. اي كاش اين فقه هاي غير حكومتي واقع بيني را پيشه مي كردند و از ساختاري خون آلود تحت عنوان " جمهوري اسلامي " حمايت نمي كردند.



ملت آزاده ايران هر انسان آزاده اي را، چه با عبا و چه بي عبا، با آغوشي باز خواهند پذيرفت اگر به تشكيل يك حكومت غير ديني در اي مملكت پايبند باشند.

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

نامه اي سرگشاده خطاب به آقاي دكتر عليرضا نوري زاده :




  استقلال        آزادي            جمهوري ايراني




دكتر نوري زاده گرامي درود بر شما. بارها برايتان ايميل ارسال كرده و ضمن تشكر و قدرداني از زحماتتان، كمي جسارت به خرج داده و نقدي را بر گفته هايتان ايراد داشتم. متاسفانه در طول اين چهار پنج ماه نه تنها پاسخي دريافت نكردم ( انتظار دريافت پاسخ را نيز نداشتم )، بلكه كوچكترين اشاره اي به اين انتقادات چه در برنامه هاي خود در كانال يك و چه در صداي آمريكا نداشته ايد. زين رو اين بار دردنامه خود را به صورت سرگشاده انتشار مي دهم شايد تلنگري باشد براي جويندگان حقيقت.




از انتصابات گرفته تا امروز دكتر نوري زاده محبوب ما ديگر آن چهره كاريزماتيك را ندارد. ابتدا ما را دعوت به شركت در خيمه شب بازي بيست و دو خرداد كرديد و بعد از اقايان موسوي و كروبي بت هايي ساختيد كه ديگر حتي به دست ابراهيم بت شكن نيز قابل تخريب نيست. هر گاه نيز اين دو بت كمي بي راهه مي روند و از مردم دور مي شوند دستي به چهره ايشان مي كشيد و مظلوم تر از هميشه جلوه مي دهيد.




در اين متن نه قصد دارم آقاي موسوي را به خاطر تاكيدش بر عبارت " جمهوري اسلامي " نقد كنم و نه اقاي كروبي را به خاطر رنگ امامه. سرور گرامي نقد اينجانب خطاب به كسي است كه روزي افشا گر زندان هاي بنياد شهيد بود. كسي كه در گفتارش هيچ ترحمي به سران جمهوري اسلامي ديده نمي شد و همواره ملت و خواستش را بر هر چيزي ارجعيت مي داد.


امروز در برنامه دو روز اول به ميزباني آقاي فرهودي بار ديگر چهره رو به زوال موسوي را پيرايش كرده و كمي نيز به ظاهر كروبي پرداختيد !!! در پاسخ به ايميل يكي از سربازان حقيقي ايران در خصوص شعار " جمهوري ايراني " اين طور ابراز داشتيد كه اينان تنها دو گروه اندك بودند و بقيه ملت شعارهاي ديگري سر مي دادند. همچنين از سرور همايون نيز اين گونه نقل كرديد كه ايشان نيز اين شعار را عامل سركوب بيشتر مي دانند و ... در ادامه نيز سخن بانوي ميهن پرستي را كه از سوئد تماس گرفته بود و ادعا مي كرد از دل جامعه خبر دارد و مي داند كه اين ملت " جمهوري ايراني " مي خواهند را نشنيده گرفتيد و پاسخ نداديد.



1. من به عنوان يك جوان ايراني، كسي كه روزانه با دهها نفر چه در شهر محل سكونت خود و چه فراتر، در كل كشور ارتباط دارم با قاطعيت اعلام مي كنم كمتر كسي در اين جنبش فعاليت مي كند و خواستي غير از " جمهوري ايراني " دارد.



2. مي فرماييد اين شعار راديكال است و موجب سركوب شديد ملت مي شود. كمي بي انديشيد ... مگر ندا اقا سلطان، سهراب اعرابي و بسياري ديگر از شهداي راه ايران- راه آزادي شعارهايي با اين مزامين دادند كه توسط جلادان نظام كشته شدند؟ آيا مگر سهراب اعرابي و امثال ايشان خواسته اي فراتر از ابطال انتصابات داشتند كه اين گونه سركوب شدند ؟ از چه بايد بترسيم ؟ گلوله ؟ باتوم ؟ گاز فلفل ؟ وقتي پاسخ شعارهاي سطح پائيني مانند " يا حسين مير حسين " با گلوله جواب داده مي شود چرا بايد بترسيم و از بيان آنچه كه بدان باور داريم پرهيز كنيم ؟



3. زماني كه فرموديد كساني كه فرياد " جمهوري ايراني " سر دادند دو گروه كوچك بودند، ياد سخن معروف احمدي نژاد افتادم كه ملتي با اين عظمت را " خس و خاشاك " خواند، با اين تفاوت كه شما كمي مودبانه تر مطرح كرديد.



4. در تكميل بند قبل تقاضا دارم سري به سايت يوتوب بزنيد و ببيند چقدر از فيلم هاي تظاهرات مزين به واژه " جمهوري ايراني " است. اگر امروز صداي آمريكا و بي بي سي تصميم گرفته اند اين گروه از تظاهر كنندگان را سانسور كرده و فرياد هاي " جمهوري ايراني " را پخش نكنند و بدين طريق سعي در فراموشي اين شعار كنند بحث ديگري است كه در نقد رسانه هاي به ظاهر آزاد بدان خواهم پرداخت.



5. شما آقاي اوباما را قهرمان حقوق بشر خوانديد ... در اين مورد حتي مايل نيستم كلمه اي بنويسم. كارنامه سياه اوباما در چند ماه اخير باعث شرم هر انسان آزادي خواه و آزاد انديشي است.



نتيجه : ضمن تشكر مجدد بخاطر تلاشتان در راه ايران و ايراني يادآور مي شوم ما خس و خاشاك " جمهوري ايراني " خواه را ناديده نگيريد. امروز شعار " استقلال آزادي جمهوري ايراني " بسيار بيشتر و گسترده تر از هر شعاري يا به صورت شب نامه و يا به صورت ديوار نويس در حال انتشار است و ما كساني كه از سراغاز زندگي، بدون چشيدن طعم ازادي تن به ظلت نداديم و خواست خود را بدون خود سانسوري همواره مطرح كرده، مي كنيم و خواهيم كرد.




با سپاس فراوان



ايران بان



                                                    پاينده ايران

۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

ماجراهاي اكبر آقا

اكبر هاشمي رفسنجاني، اولين اخراجي از طيف سبز درون حكومتي

پس از مناظره جنجالي آقاي موسوي و احمدي نژاد و مطرح شدن نام اعضاي بيت رهبري به عنوان مفاسد اقتصادي و به طبع آن موضع گيري اعضاي اين گروه مافيايي از آقاي موسوي بيش از سه ماه مي گذرد. از فرداي مناظره، دختر بي حياي هاشمي به همراه برادران قل چماقش علنا وارد عرصه شدند و در خيابان هاي تهران ميتينگ هاي ضد احمدي نژاد برگزار كردند. اين بچه هاي شيطون اونقدر تو گوشش باباشون خوندن تا بلاخره اكبر آقا راضي شد يه نامه به آق سيد علي بنويسه و بگه آقا بخاطر اين كه دل اين طفلان مسلم نشكنه نذار تو انتصابات تقلب بشه . آق سيد علي هم كه گنده لات محله است، به غيرتش برخورد و زير لب اين طور زمزمه كرد : زن ذليل ديده بوديم، بچه ذليل نديده بوديم و حتي يه خط هم به اين نامه جواب نداد.

يكي دو روز همه منتظر شديم تا شايد رهبر از خر شيطون بياد پائين و دو كلمه جواب بنويسه و اكبر آقا هم بتونه پيش اهل و عيال سري بلند كنه. جواب نامه نيومد كه هيچ محمود كوچولو هم رئيس جمهور شد. ما بكس مخالف ارتجاع، از اصلاح طلب سبزش گرفته تا شير و خورشيد چي ها شروع كرديم به بشكن زدن كه به به اكبر آقا قصاب ساتور دستش گرفته مي خواد اون يكي دست رهبر رو هم قلم كنه.

يه سري مي گفتن جنگ درون قدرته و حال مي كردن؛ بچه بسيجي ها هم ناراحت بودن كه چرا اكبر آقا داره بد قلقي مي كنه؛ يه سري مي گفتن ايول، بيت رهبري از اين به بعد به بيت سراپا دموكراسي خواه خاندان هاشمي اطلاق مي شه و يه سري آدم گمراه هم مثل ما مي گفتن ملت گول نخورديد از اين اكبر اقا قصاب در نمي آد.

اكبر آقا كه ديد ملت كمتر ميان خيابون گفت ديگه فايده نداره، اگه بخوام همچنان ساتور دست بگيرم، مجبورم مي كنن تو دادگاه دست خودم رو قطع كنم. گفت پس بيام يه دو تا تو گوشي بزنم تو گوش اين بچه هاي بي تربيت و پر رو، بعد هم برم نماز جمعه همه چيز رو فيصله بدم. رفت بالا و كلي بغض تمساح كرد و حقوق بشري حرف زد كه هر كي ندونه مي گه اين اكبر آقا يه نسبت فاميلي با اين خانم شيرين عبادي داره.

گذشت و گذشت و همه گلوي خودشون رو جر دادن كه والا بلا آقاي اكبر آقا با آق سيد علي در افتاده ؛ باز يه سري خوش خيال باور كردن و يه سري گمراه از خدا بي خبر نه. مراسم معرفي آقا محمود كه دوباره كت شلوارش رو در آورده بود و از صندوق چه مادر بزرگش كاپشنش رو در آورده بود، برگزار شد و آقا هاشمي نرفت. باز هم اين واشنگتن نشين ها و لندن پرستاي هفت خط به تبليغات خودش ادامه دادن.

اما قصه از اين جا به بعد شيرين مي شه ؛ صادق لاريجاني به حكم رهبر ميشه رئيس قوه قضائيه و قاضي القضات و تو يه جمع خودموني يه مراسم معارفه واسش مي گيرن. اقا محمود و داداش هاي لاريجاني و دار و دسته جنتي و غيره همه بودن كه به ناگاه چشممون به جمال اكبر آقا روشن شد. بعد از همه مهمونا اومد، يه سلام كلي داد و رفت رديف اول با يه صندلي فاصله از پرزيدنت منتصب نشست و قبل از اين كه باسن مبارك رو به مبل بچسبونه آقا محمود نيم خيز شد و عرض ادب كرد. اكبر آقا هم خوش مرامي اش گرفت و يه جواب سلام خوشگل با يه لبخند دلبرانه داد و چند دقيقه اي هم پشت تريبون رفت و از مزاياي انتصاب حاج صادق توسط رهبر سخن گفت. باز هم اين فريب دهندگان بي وجدان اومدن گفتن (( آقاي هاشمي سياست مدار گرگيه و بدونيد بي دليل اين كارو نكرده )) ما هم گفتيم باشه شما راست مي گيد

اما اين جي جي باجي شدن هر روز بيشتر و بيشتر شد تا اين كه نماز روز فطر به امامت امام سيزدهم شيعيان حضرت آيت الله العظما حاج سيد دكتر علي خامنه اي برگزار شد. باز مثل هميشه از محمود خان كه حال ديگه واقعا خان شده و حداد قاتل و ناطق پول دوست و برادران دالتون ( لاريجاني ها ) گرفته تا ارازل و اوباش جنتي و بقيه نخاله ها بودن. كم كم داشتيم پا مي شديم بريم يه وضو بگيريم خنك بشيم !!! كه ديديم اي واي ... باز اكبر اقا كه حالا به جاي ساتور يه لقمه نون پنير دستش گرفته تا عيد فطر رو دل سير نون پنير بخوره هم اومد پشت سر سيد نماز خوند. خوب ديگه نمي دونم باز كسي روش مي شه بگه اقاي هاشمي ضد رهبره ؟ باز كسي مي آد به سبك احمدي نژاد دروغ بگه و از رفسنجاني بت بسازه ؟ و آيا كسي هست كه در توهماتش اكبر آقا رو رئيس شوراي رهبري مملكت بدونه ؟

به هر حال ... ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه اولا به پدر و مادر خود نيكي كنيم. دوما از پدرمون خواسته هاي بي جا نداشته باشيم. سوما بدونيد كه اين طيف از سران حكومت، چه با عبا و چه بي عبا اگه گوشت هم رو هم بخورن، استخون هم ديگه رو دور نمي اندازن، و نهايتا اين كه از اَم‍‍ــامه ي اكبر آقاي قصه ما واسه فاطي تنبون در نمي آد. اگه شما هم درس ديگه اي گرفتيد لطفا در كامنت ها بذاريد تا ملت استفاده كنن.

ولي اين يه نكته خيلي خيلي مهم و ظريف رو هم در نظر داشته باشيد كه اگه روزي باز ملت اومد بيرون و اكبر آقا وضعيت رو خطري ديد تعجب نكنيد كه دوباره تو روي رهبر وايسده. خدا كنه تو اين دم دم آخر حكومت باد بقيه سران سبز در نياد.


بدانيد و آگاه باشيد كه با يك دست شير و خورشيد برافراشته و با دستي ديگر نماد سبز خواهيم داشت

..............

پا نوشت : سروران گرامي نقد كرده بوديد كه چرا به طنز روي آورده و ديگر مقالات علمي و كاربردي نمي نويسم. ضمن تشكر از همه شما مهربان ياران كه به فكر خط و مشي قلم بنده حقير هستيد بايد عرض كنم اين همه جدي نوشتيم كجا رو گرفتيم.... ندا و سهراب و ترانه ديگه رفتن، تا كي زانوي غم بغل كنيم. حداقل تو اين چند صباح آخر دل خوشي كنيم *** و چيزي كه روم نمي شه آخرش بگم.... اميدوارم به خودتون نگيريد .... ولي ما ملت ايران وقتي حرف جدي مي شنويم به شوخي برگزار مي كنيم و وقتي شوخي مي كنيم برداشت جدي ازش مي شه.... پس همين بهتر كه طنز بنويسم... لبخندي به لب بيارم. هر كي هر چقدر خواست بخنده هر كي هم هر چقدر خواست بعدش براي خودش و خودم و اين ملت سيه روز گريه كنه.

پاينده ايران
به قلم ايران بان

۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

ارازل و اوباش سياسي

امروز پنجشبه مورخه بيست و ششم شهريور سال 2548 حقوق بشري بيانيه سپاه پاسداران به طور گسترده از خبرگزاري هاي داخلي و خارجي پخش شد. در اين بيانيه كه به مانند هميشه آميخته بود با تهديد ناشي از ترس، واژه اي جديد پا به عرضه ظهور گذاشت : ارازل و اوباش سياسي

ارازل و اوباش سياسي كيست ؟ براي تعريف اين واژه ابتدا بايد تعريف دقيقي از واژه ارازل و اوباش داشته باشيم. بنا به تعريف دستگاههاي امنيتي نظام، ارازل و اوباش كسي است كه اولا مخالف نظام باشد، ثانيا مخالف نظام باشد و در نهايت نيز مخالف نظام باشد. در ميان اين طيف گسترده، از فعال سياسي گرفته تا خواننده رپ و قاچاقچي انسان، از خانم خانه دار گرفته تا كارمند ساده بخش بايگاني اداره ثبت احوال، از فوتباليست ميهن پرست گرفته تا جدايي خواهان جند الله و هزار يك صنف ديگر قابل معرفي است.

اما مسئله اصلي اين است كه سال گذشته با اغاز طرح امنيت اجتماعي و دستگيري چند فعال سياسي تحت عنوان ارازل اوباش نه تنها كسي پيام تشكري براي گردن كلفت هاي نظام نفرستاد بلكه با انتقاد برخي از چهره هاي خود نظام مواجه شد. در نتيجه اين شكست غير قابل انكار سران سازمان اطلاعات، قوه قضائيه، بسيج، سپاه، نيروي انتظامي و هزار و يك ادم تفنگ به دست ديگر فكرهاي خود را روي هم ريختند و واژه اي ساختند تحت عنوان " ارازل اوباش سياسي " تا بتوانند با استفاده از اين اختراع نه تنها فعالين سياسي را دستگير و محاكمه كنند بلكه بتوانند بخت خود را براي شركت در جشنواره خوارزمي بيازمايند.

پس اگر فعال سياسي هستي، اگر وبلاگ نويسي مي كني، يا اگر خواننده اين دردنامه اي و حتي بيشتر به چيزي فكر مي كني كه سيد علي خامنه اي به آن فكر نمي كند نه تنها ارازل اوباش سياسي هستي بلكه در صورت شركت در جشنواره خوارزمي بازنده خواهي بود. چرا كه 24.5 ميليون نفر !!! " ارازل و اوباش سياسي " را به عنوان رئيس جمهور خود برگزيده است.

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

فرداي ايران

فرداي آزادي ايران چه مي خواهيم ؟

موارد زير رويه اي است كه بايد فرداي سرنگوني جمهوري اسلامي به اجرا درآيد :

1. حفظ ايران به صورت يك پارچه بدور از هر نوع مرز بندي دروني تحت عناويني چون فدراليسم، خود گرداني و خودمختاري

2. تشكيل دو نهاد موازي :

الف ) شوراي انقلاب : متشكل از رهبران نهضت، نمايندگان احزاب فعال در پروسه سرنگوني، شخصيت هاي كاريزماتيك و خوش سابقه در عرصه سياست و حقوقدانان ملي

ب ) مركز نظارت حقوق بشر : متشكل از فعالين حقوق بشري با تجربه، وكيلان، نمايندگان قوميت ها و اقليت هاي مذهبي

3. تشكيل ستاد مشترك نيروهاي مسلح و بازسازي ارتش توسط افسران ميهن پرست به منظور حفظ امنيت كشور و جلوگيري از فعاليت عناصر سودجو و فرصت طلب

4. تشكيل كميته هاي حقيقت ياب در اقسا نقاط كشور به منظور شناسايي عناصري كه در دوره حكومت اسلامي يا دستشان به خون مردم آلوده شده و يا جيبشان از دارايي هاي عمومي پر شده است.

5. تشكيل دادگاه هاي انقلاب توسط شرواي انقلاب، زير نظر مركز نظارت حقوق بشر ان هم با حضور هيئت منصفه و به صورت علني

6. تنظيم پيش نويس قانون اساسي كشور توسط شوراي انقلاب با محوريت سه اصل حقوق بشر، ناسيوناليسم ايراني و جمهوريت باز هم زير نظر مركز نظارت حقوق بشر

7. برگزاري انتخابات مجلس شوراي ملي توسط كميته انتخابات شوراي انقلاب، زير نظر مركز نظارت حقوق بشر به منظور گزارش تخلفات احتمالي

8. بررسي بند بند پيش نويس قانون اساسي توسط نمايندگان ملت و تائيد نهايي آن

9. انتخاب رئيس جمهور توسط نمايندگان مجلس شوراي ملي و تشكيل كابينه

اين رويايي است كه تنها با همكاري و مساعدت يك ديگر به دست خواهد آمد.

به قلم ايران بان

۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

افشين

چندي پيش آقاي رضا پهلوي در مصاحبه اي اعلام داشت كه چه كسي با علم به اين كه چنگيز ايران را ويران كرد، نام چنگيز را روي فرزندش مي گذارد. اين گفتار انديشه اي را در ذهنم بارور كرد كه آيا اسامي مقصرند و يا صاحبان سرشناس اين نام ها.

ابتدا به نام چنگيز و اسامي تركي آلتايي و سپس به نام هاي عربي و عبري و انيراني حساسيت پيدا كردم. واقعا چگونه يك ايراني مي تواند نام متجاوزين به نواميس اين ملت را روي فرزندانش بگذارد. تيمور و چنگيز، عُمر و علي، اسكندر و اشرف و ... .

اما آيا اگر در عالم رويا اين اسامي لب به سخن باز كنند و از اين كه اين اشخاص وارثان اين واژگان بودند، نخواهند ناليد ؟ نام هايي كه هر كدام در فرهنگ و ادبيات آن ملت به لحاظ لغوي داراي معاني ارزشمند و زيبايي هستند ؛ اما از اين ها بگذريم ... از اين بگذريم كه علي نام چه كسي بود و امروز نام چه كسي است ( علي بن ابي طالب و سيد علي خامنه اي ) بگذريم از نام هاي عربي كه امروز معرف رئيس جمهور، رئيس مجلس، رئيس قوه قضائيه و ... ساير قاتلين و خائنين اين مملكت است.

اما موضوع صحبت : افشين

افشين ... نامي اصيل كه بازيچه دست دو چه مطرح در ديروز و امروز ايران شد ... افشين خائن كه خرمدينان را به ديناري فروخت و افشين قطبي كه ملتي را به سمتي. اين همه نوشتم تا به بهانه اي يادي كنيم از اين اسطوره خوش تيپ !!! مردي كه زماني براي آمدنش به ايران و خدمت به ورزش كشور امضا جمع كرديم، نامه ها نوشتيم، وبلاگ هايمان را پر كرديم از صفاتي چون امپراطور و جنرال و روزنامه هايمان را مملو از تصاوير پر ابهت مردي ديديم كه انگار بابي ساند و يا شايد گاندي و نلسون ماندلا هم نتوانند به گرد پايش برسند.

آمد و كلي هياهو به پا شد، سياست مداران از نرمش نظام ايران براي پذيرش متخصصين خارج از كشور گفتند و فوتباليست ها از قهرماني در جام جهاني و رقابت ها غرب آسيا !!! تا اين كه يك روز اقاي فردوسي پور در برنامه نود راز خيانتي را فاش كرد كه بعدها كسي درباره آن سخن نگفت. مسئله خريد يك فوتبالست درجه سه برزيلي و معرفي آن به عنوان يكي از بازيكنان شاخص اين كشور كه نهايتا با افشاگري آقاي فردوسي پور معلوم شد كه اين آقا نه مشهور است و نه محبوب و نه ملي پوش و نه شايد فوتباليست ... قيمتي را كه باشگاه پيروز ( بخوانيد پرسپوليس ) براي اين بازكن پرداخت كرد را كه مسلما به جيب اين بازيكن و ان باشگاه درجه سه برزيلي نرفت .... خوب پس خودتان پيدا كنيد پرتقال فروش را. البته نهايتا اين آقاي فردوسي پور هم به صدا و سيما برگشت.

گذشت و گذشت تا اين كه اقاي قطبي سر از تيم ملي در آورد و انتخابات هم برگزار شد ... خوب چه ربطي دارد ؟ در بازي ايران و كره كه يكي دو روز پس از مستند انتصابات برگزار شد چند تن از بازيكنان ميهن پرست اين مملكت دست بند سبز بسته و نماد جنبش سبز ملت ايران را به جهانيان نشان دادند. يكي يكي داشتيم بازيكنان را برانداز مي كرديم ببينيم چه كسي سبز بسته و چه كسي نبسته. آيا كسي كه نبسته موافق نظام جمهوري اسلامي و رهبري و ... است يا نه خواهان براندازي و رژيم چنج براي ايران ؟ به فال نيك گرفتيم ... از بازيكنان گذشتيم و نيم نگاهي به مربي خوش تيپ كشورمان انداخيتم ... خوب سبز كه نبسته بود ... گفتيم شايد مثل ما شير و خورشيد پرسته و كاري با اين كارا نداره، بعضي ها هم گفتن نه اصلا اين بابا كاري با سياست نداره ، بعضي ها هم كه خارج ديده بودن مي گفتن پارچه سبز تو شرق اسيا از گوشت موش و قوباغه هم گرونتره ...

گذشت و گذشت تا رسيد به اين مراسم خيمه شب بازي ليلي و مجنون ( رهبر و رئيس جمهور ) ماچ و بوسه كه نداشت اما به جاش كلي چيز عجيب غريب ديگه داشت ... حضور پر شور و پرابهت و پراقتدار و پرگوشت قوي ترين مرد جهان، حاج حسين رضا زاده، وزنه بردار ميهن پرست انيراني !!! و نبود اكبر شاه پير و ... اما چيزي كه بغض سنگيني در گلوي ما ايجاد كرد نه به رياست رسيدن احمدي نژاد، نه حضور اين فربه بي غيرت، نه حضور نجفي بي مزه و يكي دو تا بازيگر سياه لشكر، بلكه حضور همين اقاي قطبي بود كه در ميان جمع نشسته و هر از چند گاهي هم صلوات پراكني مي كرد.

دل تو هم مثل من خون شد ... چه مي خواستيم و چه شد ... فكر مي كرديم اين اقا در روز موعود مي آد و مي شه رهبر جنبش آزادي خواهي و ميهن پرستي، آمد و شد بغض خفه كننده يك ملت زخم ديده ...

از كه ناليم .... از ماست كه بر ماست

اين مطلب را بنا به خواست دوستي نوشتم كه مي گفت اي كاش راهي بود نام افشين را تا چند سال تحريم كرد ... خوب است بدانيد كه نام اين سرباز ايران افشين است.

۱۳۸۸ مرداد ۸, پنجشنبه

ابر قدرت فردا

آمريكا يا اتحاديه اروپا، كدام يك ؟
واقعه يازده سپتامبر، پروژه آزادسازي افغانستان و عراق، حمايت عملي از جنبش هاي دموكراسي خواهانه از ايران گرفته تا چين و تلاش براي اثبات آمريكا به عنوان ابرقدرت جهان، همه و همه اقداماتي بود كه در دوره رياست جمهوري آقاي جرج بوش اتفاق افتاد.

در دوره هشت ساله جمهوري خواهان، آمريكا به عنوان پايتخت جهان و نور اميد ملل تحت استبداد معرفي شد. علي رغم تبليغات منفي دول ديكتاتوري آسيا و آمريكاي جنوبي و سياه جلوه دادن وضعيت عراق و افغانستان، بر همه آزاد انديشان جهان آشكار است كه دولت آمريكا در اين هشت سال تنها دولت مردم ساكن امريكا نبود، بلكه به عنوان پشتيبان ملل آزادي خواه جهان همواره به عنوان دولتي جهان شمول مورد پذيرش عمده محافل حقوق بشري جهان قرار گرفت.

در آن دوره هر بيانيه كاخ سفيد و وزارت خارجه قدرتمندش شادي و اميد را به ميان مردم مي آورد و هر اقدام سياسيش، چه با استفاده از ابزار زور و چه با راهكارهاي ديپلماتيكش مي توانست نگاه جهانيان را به طور دائم به سمت خود معطوف كند.

اما آنچه كه مانع از ادامه اين روند صعودي و دلپذير شد يكي سياست پوپوليستي دموكرات هاي آمريكا و ديگري تبليغات گسترده ضد آمريكايي در رسانه هاي غير آمريكايي بود، البته مسئله بحران اقتصادي نيز يكي از مهمترين دلايلي بود كه موجب شد مردم اين كشور به سمت حزب دموكرات گرايش يابند و كابينه اي را بر سر كار آورند كه در آغاز چهره كاريزماتيكش همگان را شيفته خود مي كرد، اما عملكرد ضعيف و متضاد با ادعاهاي پيشينش بسياري را حتي در خود آمريكا از خود منزجر ساخت.

امروز دموكرات ها به رهبري شخصي به نام آقاي اوباما بر مسند قدرت تكيه زده اند. شخصي كه برخلاف وعده هايش نه پيگير مسئله حقوق بشر است، نه مانع از افزايش تعداد كشته شدگان نيروهاي آمريكايي در خاورميانه شد، نه جلوي دادگاه هاي نظامي عليه تروريست ها را گرفت، همچنين با خفت و خواري دست دوستي به سوي زندان بانان ايران دراز كرده و براي اولين بار نظام عجيب و غريب ايران را " جمهوري " خوانده و...

مردم ايران و مناطق مسلمان نشين چين با عكس العمل غير انساني كاخ سفيد مواجه مي شوند و با بياني ناشي از عدم احساس مسئوليت وقايع اخير را در ايران و چين مسئله داخلي كشورها مي داند. وزارت خارجه در بيانيه هاي خود طوري وانمود مي كند كه اگر ايران به سلاح اتمي دست يابد باز هم مي توان با آن ها، يعني با دولت كودتايي و حكومت ديكتاتوري ايران سر ميز مذاكره نشست و ... .

با توجه به آن چه در بالا بيان شد در مي يابيم كه ديگر دل خوش كردن به حمايت هاي كاخ سفيد كاري است عبس و بيهوده. بنابراين ملل تحت ظلم جهان دنبال آلترناتيو ديگري خواهند رفت تا از حمايت هاي ايشان بهره مند شوند. در ميان قدرت هاي بين المللي زين پس نگاه ها به سوي اتحاديه اروپا خواهد بود. عملكرد فوق العاده اين نهاد دموكراتيك و مردم گرا باعث شده است تا پيام هاي هر يك از سران اين اتحاديه بارها ارزشمند تر از سخنراني هاي محتاطانه آقاي اوباما جلوه كند. در تظاهرات اخير ايران و اوراورچي چين، اين اتحاديه به شدت از مواضع معترضين حمايت كرده و عملا توانست در مسئله حقوق بشر و تلاش براي احقاق دموكراسي در جهان از دولت آمريكا پيشي گيرد.

هر چند رسانه هاي آمريكايي تمام تلاش خود را براي بزرگ جلوه دادن آقاي اوباما به كار بستند و تمام پيام هايش را به طور زنده و مستقيم پخش كرده و روزها به تمجيد از آن پرداختند؛ هر چند سناي آمريكا بودجه قابل توجهي براي كمك به رسانه هاي اين كشور جهت رساندن اطلاعات و اخبار به صورت گسترده به مردم خاورميانه را تصويب كرده است، اما اقدام هر يك از دول اروپايي به ويژه فرانسه و ايتاليا ( منصفانه نيست از كشورهايي چون آلمان و سوئد يادي نكنيم ) بسيار مثبت تر و تاثير گذارتر از عملكرد ضعيف كاخ سفيد بود.

ادامه اين روند برگي تازه در تاريخ جهان خواهد گشود و آن تبديل اتحاديه اروپا به عنوان برجسته ترين ابر قدرت سياسي در جهان است.

۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه

ادامه خيمه شب بازي_2

چه كسي رئيس قوه قضائيه خواهد شد ؟
در جستار پيش به بررسي احتمال برقراي توافقي بين سران دو گروه اصلاحات و كودتاچي ها مورد بررسي قرار گرفت. در ادامه از زاويه اي ديگر به وقايع چند روز اخير مي نگريم :

استعفاي آقاي اژه اي، آن هم در زماني كه خونكدة قوه قضائيه اربابش بار سفر را بسته كمي شك برانگيز است. قاضي پرونده آقاي كرباسچي در بيش از يازده سال پيش، مردي كه به جاي استفاده از زبان براي تكلم از دندان براي اعمال زور و گاز گرفتن سر شانه آقاي سحر خيز خود را به عنوان نمادي تمسخر آميز از يك روحاني سياسي به جامعه معرفي كرده امروز بدون پست اجرايي خاصي منتظر روزهاي آتي است.

بر مباني يك تجربه تقريبا سي ساله در نظام قاتل سالار ايران اگر كسي از سران نظام از حكم خود استعفا دهد، در مقامي ديگر و با نشاني ارزشمند تر بار ديگر فعاليت هاي سياسي خود را ادامه مي دهد. مسلما همين وضعيت براي اقاي اژه اي نيز اتفاق خواهد افتاد، اما اين كه او رئيس قوه قضائيه شود كمي بعيد به نظر مي رسد ولي بايد در نظر گرفت مهره اي اساسي از صفحه شطرنج نظام بيرون نشسته و يقينا رهبران نظام براي ايشان كرسي مناسبي خواهند يافت.

از طرفي اقاي احمدي نژاد قائم مقامي وزارت اطلاعات را در دست گرفته و عملا سازمان اطلاعات را زير بال و پر خود گرفته است. در ضمن مراسم حضور آقاي احمدي نژاد در مجلس براي گرفتن راي اعتماد به تاريخ 14 امرداد، سالروز پيروزي نهضت مشروطه موكول شده است.

اما باز برمي گرديم به نظريه مطرح شده در نوشتار پيشين؛ بازداشتگاه كهريزك به دستور شخص رهبري تعطيل مي شود. آقاي حجاريان در خبري مسرت بخش از زندان اوين آزاد مي شود. مجلس سه سازمان گردشگري، تربيت بدني و بنياد شهيد را در طرحي يك فوريتي از سازمان به وزارت خانه تغيير داده و بدين ترتيب شخص رئيس جمهور نمي تواند بدون نظر مجلس ، كسي را از معاونان خود به رياست اين نهادها برساند، و در نهايت رهبر كشور از وقوع برخي از اشتباهات در چند هفته گذشته خبر مي دهد و ...

در كنار اين ها وضعيت هم ميهنانمان در اردوگاه اشرف نيز حائز اهميت است. دولت عراق در اقدامي قابل پيش بيني به اردوگاه حمله كرده و قصد دارد مديريت آن را در دست گيرد. اين در حالي است كه واشنگتن متعهد شده بود در صورت خلع سلاح اين گروه، تامين امنيت شهروندان ايراني اين كمپ را مستقيما عهده دار شود. هر چند بسياري از ما با آرمان هاي اين گروه سابق تروريستي مخالفيم اما كشته شدن هر انساني به صرف داشتن عقيده و مرامي خاص قويا محكوم است.

باز هم تاكيد مي كنم در اين مقاله به هيچ عنوان قصد پيش بيني و پيشگويي نداشته و اين مطلب صرفا جنبه تحليل دارد.

در نوشتار بعدي به رابطه اتحاديه اروپا و واشنگتن پرداخته و چشم انداز آينده جهان را از منظري كه تا امروز باب گفتگو در خصوص ان باز نشده است، مي پردازم.

۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

ادامه خيمه شب بازي

آيا آقاي احمدي نژاد بركنار مي شود ؟

تا چند روز ديگر آقاي محمود احمدي نژاد موظف است كابينه خود را به مجلس شوراي اسلامي معرفي كند. اين در حالي است كه در چند روز اخير تحولاتي در ساختار دولت به وقوع پيوسته است كه گمانه زني ها را مبني بر تضعيف بيش از پيش دولت جمهوري اسلامي افزايش مي دهد.

همه چيز از انتصاب آقاي مشايي به عنوان معاون اول رئيس جمهور آغاز شد. پدر زن پسر آقاي محمود احمدي نژاد در ميان ناباوري جبهه اصول گرا با حكم رئيس دولت به اين سمت نائل شد. آقاي مشايي چند ماه پيش در جمع خبرنگاران مطالبي را عنوان كرد كه تا پيش از آن هيچ يك از سران نظام نه تنها جرات بازگو كردنش را نداشتند، بلكه به شدت با اقداماتي اين چنيني به مقابله برخواسته بودند. ايشان با اشاره به دوستي ملت ايران با تمام مردم جهان _ حتي ملت اسرائيل _ كاسه صبر تندروهاي نظام را لبريز كرد و باعث شد تا حناي اين اصول گراي قديمي ديگر پيش هم انديشانش رنگي نداشته باشد.

به علاوه ايشان در جمعي كه همزمان با خواندن قرآن، دف نيز نواخته مي شد حضور يافته و به تمجيد از ايشان پرداخت، اقدامي كه تا چند سال پيش با حكم مراجع ديني، بانيانش مرتد و به قتل مي رسيدند.

در اين چند روز از آقاي شريعتمداري در روزنامه كيهان گرفته تا آقاي احمد خاتمي در نماز جمعه تهران، جملگي خواهان بركناري آقاي مشايي از اين پست شدند و نهايتا آقاي خامنه اي در نامه اي سه خطي خواست خود مبني بر عزل آقاي مشايي را به گوش رئيس جمهور انتصابي كشور رساند و ساعتي بعد آقاي احمدي نژاد در نامه سه خطي ديگري خطاب به آقاي مشايي ايشان را از سمت معاون اولي رئيس جمهور بركنار كرد.

اما اين موضوع تنها گرفتاري دولت رو به موت ايران نبود؛ در جلسه هيات دولت اتفاقاتي افتاد كه به موجب آن آقاي محسني اژه اي، وزير اطلاعات جمهوري اسلامي از سمت خود استعفا داد. آقاي صفار هرندي، وزير ارشاد اعلام كرد كه ديگر در جلسات هيئت دولت شركت نخواهد كرد و بدين طريق كناره گيري خود را اعلام كرد. از سويي وزير بهداشت و وزير كار نيز بنا به دلايلي كه هنوز مشخص نيست به تحريم دولت مبادرت ورزيدند. استعفاي آقاي اژه اي در ميان محافل سياسي، به ويژ از خود بيگانگان اپوزوسيون نماي سبز چنان مطرح شد كه گويي آقاي اژه اي خود حامي جريان اصلاحات بوده و همواره مخالف برخورد گارد ويژه و لباس شخصي ها با مردم بوده است. حال آن كه بر همگان عيان است كه هر آن چه در ايران مي گذرد به نوعي با سازمان اطلاعات نظام گره خورده است.

آقاي باهنر، نائب رئيس مجلس نيز با لحني تند برگزاري جلسات هيئت دولت را تا معرفي كابينه جديد غير قانوني دانسته و خواهان تعطيلي جلسات اين ارگان بي بنياد شده است. همچنين نامه اي محرمانه كه به امضاي بيش از دويست نفر از نمايندگان مجلس رسيده است براي آقاي احمدي نژاد ارسال شده است. بديهي است اگر در اين نامه حرفي از تاييد و تمجيد بود، هيچگاه آن را به طور محرمانه به دست ايشان نمي رساندند.

انتظار مي رفت در اين روزهاي سخت روزنامه كيهان، حامي سر سخت دولت نهم پشت سر آقاي محمود ايشان ايستاده و از ايشان حمايت كند، اما آن چه در چند روز اخير از طريق اين نشريه وابسته منتشر شد خلاف اين را ثابت كرد. بدين ترتيب اميد آقاي احمدي نژاد فقط و فقط به صدا و سيماي ضرغامي مانده بود. اما امشب، در اخبار بيست و يك از شبكه اول سيماي جمهوري اسلامي گزارشي تحت عنوان " چرا ؟ " پخش شد و در آن با پرسيدن چراهاي متعدد در خصوص وقايع اخير به نوعي به تحليل آنچه كه نبايد اتفاق مي افتاد پرداخته شد. اما نكته جالب توجه در اين برنامه اين بود كه اين بار تير اين كمان گستاخ به سوي جبهه اصلاحات نبود. اين بار آقاي احمدي نژاد و آقاي مشايي و حتي گارد ويژه مورد نقد رسانه دولتي نظام قرار گرفت. پس از اين گزارش نيز به مدت هفت دقيقه گزارش مربوط به ديدار آقاي هاشمي با برخي از اساتيد دانشگاه پخش شد كه در اين چند هفته اخير بي سابقه بود.

قضيه را از زاويه اي ديگر بنگريم :

آقاي احمدي نژاد مسلما منتخب مردم نبوده و سمت رياست جمهوري را مديون رحمات بيت رهبري مي باشد. تاريخ همواره نشان داده كساني كه بدون پشتوانه مردمي و به صورت انتصابي به مقامي مي رسند، نهايتا توسط كساني كه قدرت را به ايشان اعطا كرده اند، بركنار خواهند شد. اين رويه نهايتا دامن آقاي احمدي نژاد را خواهد گرفت اما قضاوت درباره نحوه اعمال اين فعل را بايد در طرز تفكر رهبري و ساختارهاي شخصيتي ايشان جستجو كرد.

آقاي خامنه اي مردي است مستبد، خود راي و البته پوپوليست. ايشان ضمن اين كه مي تواند در نماز جمعه اي به آن عظمت مستبدانه سخنراني كند، مي تواند با ريختن چند قطره اشك دل همگان را به درد آورد؛ مي تواند با يك نامه سه خطي معاون اول رئيس دولت را تغيير دهد و در عين حال مي تواند در جمع همگان روي آقاي احمدي نژاد را بوسيده و او را محبوب قلبش جلوه دهد. آقاي خامنه اي مي توانست در نامه اي محرمانه خواهان عزل آقاي مشايي شود اما وي با نوشتن نامه اي غير تايپ شده ( انتظار مي رود در سطوح بالاي ديپلماتيك نامه ها به طور رسمي و تايپ شده ميان سياست مداران مبادله شود ) و چاپ آن در صفحه اول كيهان ثابت كرد كه دولت امروز ايران نه در دستان آقاي احمدي نژاد، بلكه در دستان سران بيت مي باشد.

ولي اين دوستي به اصطلاح " خاله خرسه " تا چه زمان مي تواند ادامه يابد ؟ مسلما تا زماني كه آلترناتيو ديگري چون آقاي هاشمي و شايد آقاي موسوي بتواند سرسپردگي خود را به بيت اعلام كند.


چه اتفاقي دارد مي افتد ؟ آيا موج سبز اصلاحات توانسته است خود را بر نظام ديكتارتوري ايران بقبولاند ؟ آيا مطالب ذكر شده نشان دهنده احتمال بركناري و يا به عبارت ديگر استعفاي آقاي احمدي نژاد است ؟ و يا اين كه پشت پرده و ميان دو چهره برجسته نظام، آقايان خامنه اي و هاشمي توافقي حاصل شده است ؟ در ايران چه مي گذرد ؟ اين همه كشته و زخمي براي چه ؟ براي كه ؟

از مهمترين ويژگي هاي نظام هاي ديكتاتوري غير قابل پيش بيني بودنش مي باشد. بنابراين در اين جستار تنها به تحليل آن چه كه امروز در اين مرز و بوم مي گذرد پرداخته و با يك پيش زمينه ذهني نسبي منتظر وقوع اتفاقات آينده خواهيم نشست.


بدانيد ... خيمه شب بازي نظام همچنان ادامه دارد.

مورخه پنجم امرداد سال 2548 حقوق بشري

با احترام
ايران بان

۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

هر چه پيش آيد خوش نيايد

زمان مي گذرد، خون ها بر كف خيابان ها در حالا خشكيدن است. الله اكبرها جاي خود را به طنز شبانه داده و رنگ سبز ديگر گيرايي سابق را ندارد. چرا؟ كجاست آن شور و شوق دوران انتصابات ؟ كجايند آن مردماني كه با عشق به اصلاحات و " نه " به آقاي احمدي نژاد ايران را عطرآگين كردند ؟ كجايند رهبراني كه مردم را پاي صندوق هاي راي كشاندند و بعد خواهان ابطال آرا شدند؟

بيش از يك ماه گذشته و هر روز موج سبز ملت ايران در حال فروكش كردن است. آيا مردم مقصرند؟ به هيچ عنوان؛ ملتي كه با خون خود نام آزادي را بر سنگ فرش خيابان‌ها حك كرده است، مردماني كه ايراني را آن طور كه هست به جهانيان نشان دادند و انسان هايي كه بدور از هر زنده باد و مرده باد سر در راه مملكت نهادند نمي توانند مقصر باشند.

متاسفانه تا بدين جا جريان اصلاحات و به ويژه بانيانش نتوانسته و يا شايد نخواسته اند اين موج سبز را به ساحل برسانند. امروز آقاي موسوي كجاست ؟ از آقاي كروبي چه خبر؟ آقاي خاتمي هم كمتر شور و شوق سابق را دارند. آقاي هاشمي هم كه ... .

در انقلاب نارنجي اوكراين يكي از عوامل پيروز اين قيام حضور دائمي و موثر مردم و رهبرانشان، به ويژه شخص آقاي يوشچنكو در ميان مردم بود. در اوكراين رهبران به مردم مسير را نشان مي دادند و خود در مقام رهبري فعاليت هاي خويش را پيگيري مي كردند. اما امروز در ايران نه تنها رهبران ظاهري جنبش در مقام رهبري نيستند، بلكه خود را در سمت دنباله رو مردم قرار داده اند و ملت هر سو رود اين كسان به اصلاح ليدر را دنبال خود مي كشاند.

اگر امروز مردم به خيابان ها آيند و انقلاب آزادي ايران را پيگير كنند، آقايان موسوي و هاشمي و ... به صحنه خواهند آمد و خود را رهبر معرفي مي كنند؛ ولي اگر اين موج سبز در نتيجه عدم وقوع جزر و مد از بين رفته و ماهيتش را از دست دهد همين چهره‌ها سكوت كرده و هر از چند گاهي، آن هم بسيار محدود و كنترل شده در اين خاكستر گرم مي دمند و آتش را كمي شعله ور مي سازند، شعله بيرون مي آيد و تا قصد زبانه كشيدن مي كند آبي سرد بر پيكرش مي ريزند و اين رويه آنقدر ادامه پيدا خواهد كرد تا جز دودي غليظ نشاني از اين آتش اهورايي برجاي نماند.

البته اكنون نمي توان هيچ يك از سران اصلاحات را محكوم به خيانت و پشت كردن به مردم كرد، اما قراين و شواهد و روند نزولي و رو به موت جريان زمينه را براي اين بدگماني مساعد مي كند.

همين مسائل است كه باعث شده هيچ گاه نتوانم به چيزي به نام اصلاحات و به اشخاصي به نام اصلاح طلب در اين ساختار منقبض و بسته ايمان بياورم.

ايران بان

۱۳۸۸ تیر ۲۶, جمعه

نماز تعطيل ....

امروز جمعه، مورخه بيست و ششم سال 2548 پاسارگاد

بالاخره آقاي رفسنجاني در نماز جمعه تهران حاضر شد. همان طور كه پيش بيني مي شد بسيار محتاطانه عمل كرد و تلاش كرد هيچ گروهي را نرنجاند. از شوراي نگهبان خرده گرفت و غير مستقيم از رهبري حمايت كرد؛ از احتمال تقلب گفت و از حفظ وحدت اسلامي؛ از بازداشت ها و حوادث اخير ياد كرد و از قداست نظام سخن گفت و ...

اما چيزي كه مرا وادار به نوشتن كرد اين بار نه شخص آقاي هاشمي، بلكه عملكرد رسانه هاي جمعي بود. صدا و سيماي ايران با اشاره به بخشي از سخنان آقاي هاشمي كه خوشايند بيت بود اخبار نماز جمعه را آن طور كه هميشه منعكس كرده بود، بازتاب داد. به هر روي رسانه دولتي است و انتظاري بيش از اين هم نمي توان داشت.

اما بنگريد به خبرگزاري هاي فارسي زبان خارج از كشور. چنان از كاه كوهي ساختند كه هر كس نداند فكر مي كند آقاي هاشمي بر عليه آقاي خامنه اي اعلام جهاد كرده است. چنان از هر كلمه اي تعابير و تفاسيري در آوردند كه بايد تمامي مفسران قرآن جمع شوند و در مقابل اين همه فن و هنر لنگ اندازي كنند.

اي كاش همه مردم اين ديار كارشناس بودند و بدون نياز به تحليل ديگران از اين " ضيافت خودي ها " !!! توشه اي برمي داشتند.

۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

براندازي يا اصلاح ؟

چندي پيش تني چند از دوتسان با ارسال نامه اي به ايميل اينجانب اقدامات بنده را در جهت تغيير مسير جنبش به سمت براندازي محكوم كرده و اقدام ما را سرقت حركت اصلاح طلبانة جامعه قلمداد كردند. ايشان با بيان اين كه حضور شما در صحنه، ولو به صورت مسالمت آميز، موجب سركوب هر چه بيشتر اعضاي موج سبز خواهد شد، تقاضا داشتند تا در اين برهه زماني فرصت را در اختيار ايشان قرار دهيم.

در پاسخ به اين دوستان و تمامي كساني كه با اقدامات من و هم انديشانم مخالفند بايد يادآور شوم كه مبارزه ما سال ها پيش از آن كه شما دوستان وارد عرصه سياست شويد، در بحراني ترين شرايط كه عمدة شما از بحث هاي سياسي گريزان بوديد، ما در جهت آزادي و حفظ يكپارچگي ايران در همه ابعاد و با همه توان مبارزه كرده و امروز نيز اين مبارزه را با طرق خويش ادامه خواهيم داد.

اما در مورد اين كه تقاضا داشتيد از اين موج استفاده و به تعبير شما سو استفاده نشود، بنده در پيامي به دستان اعلام داشته بودم كه تنها در صورت وقوع دو شرط وارد صحنه شده و در كنار مبارزان براي براندازي فعاليت خواهم كرد :

1. در صورت عقب نشيني رسمي آقاي موسوي و بيان مسائلي چون مصلحت نظام و جلوگيري از ريخته شدن خون جوانان ايراني ( كه بعضا از نزديكان ايشان اين نوع بيانات شنيده مي شود ).

2. در صورتي كه آقاي موسوي مسير موج سبز_ كه خواه ناخواه رهبري آن به عهده ايشان است_ را تغيير داده و علنا مخالفت خود را با ساختارهاي نظام و چهارچوب كلي آن اعلام كرده و با تكيه بر سه اصل ناسيوناليسم ايراني، جمهوريت و سكولاريسم به جرگه مخالفان حقيقي بپيوندد. در اين صورت ما نيز از گناهان ايشان در سي سال گذشته مي گذريم و دست ايشان را به گرمي مي فشاريم.

اميدوارم اين چند خط هر نوع ظني را نسبت به موضع گيري بنده از بين برده باشد.

۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

اعتصاب كردستان

بوسه بر پاي كسي كه قدمي در راه ايران بردارد

بر خلاف انتظارها انقلاب مردم ايران در شهرهاي مرزي نه تنها به سمت بيان خواست هاي قومي منحرف نشد كه بالعكس حمايت همه جانبه تمام اقوام ايراني از اين حركت آزادي خواهانه برگي زرين در تاريخ ايران رقم زد.

امروز سه شنبه، مورخه دوم تير ماه سال 2548، شيرمردان و دلير زنان ايراني در كردستان با بستن بازار و اعلام اعتصاب عمومي به همدردي با داغ ديدگان حوادث اخير ايران پرداختند. باز هم ايرانيان كُرد ثابت كردند كه ايران بدون كردستان و كردستان بدون پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان بي معناست

ندا ، برخيز و ببين كه ملتت بيدار است

۱۳۸۸ خرداد ۲۵, دوشنبه

به نام ايران

به ريسمان ايران چنگ بزنيد
از دوستاني كه در شهرهاي مرزي فعاليت مي كنند تقاضا دارم هر جريان غير ملي را شناسايي و به طور آشكار معرفي كنند. تجزيه طلبان در شهر تبريز قصد دارند تا جريان آزادي خواهانه مردم ايران را تغيير داده و خواست هاي نژادي خود را به سرانجام برسانند. خوشبختانه اين گروهك ها بسيار ضعيف و كم رنگ بوده و نمي تواند بر جريان ملي گرايانه مردم آذربايگان تاثير گذارند ولي ايشان با استفاده از توده مردم به ويژه قشر فقير و كم درآمد مي توانند سياه لشكر لازم براي اين اقدام را فراهم نمايند.

با چشم باز به اطراف خود بنگريد.
....................................................................

تفكيك شعار را براي شهرها توصيه مي كنيم :

نقاط مركزي " نه به رژيم "
نقاط مرزي و قوميت نشين " شعارهاي ملي در كنار حمايت از هم ميهنان در ساير نقاط كشور "

از فرصت به وجود آمده نهايت بهره را خواهيم جست و در كنار آن مانع از شكل گيري هر حركتي مي شويم كه با نام و هويت ايراني در ستيز باشد.

پاينده ايران

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

تكميليه

خود را موظف مي دانم پيش از هر كلامي به اشتباه خود در بخشي از جستار پيشين اشاره كرده و از شما مهربان ياران گرامي عذر خواهي كنم.

در بخشي از جستار " بنويسد انتخابات، بخوانيد انتصابات " با ارائه دلايل و مداركي اين گونه مطرح كردم كه نظام قصد دارد حسين موسوي خامنه را به قدرت برساند تا اهداف خود را، آن طور كه پيشتر ذكر كردم، به سرانجام رساند. انتصابات برگزار شد و نتيجه آن صد و هشتاد درجه با پيش بيني من و بسياري از مردم ايران و جهان تفاوت داشت. انتصاب آقاي احمدي نژاد از دو منظر مي توان بررسي كرد :

1. خواست نظام انتصاب آقاي احمدي نژاد بوده و عمده كردن آقاي موسوي فقط و فقط اقدامي جهت كشيدن مردم به پاي صندوق هاي راي بود.

2. خواست بيت رهبري آن طور كه پيشتر اشاره شد آقاي موسوي بود؛ اما سپاه در اقدامي خود سرانه و با يك كودتاي نرم بر فرمانده خود، آقاي خامنه اي چيره شده و آقاي احمدي نژاد را در مقام خود ابقا كرد.

در صورتي كه نظر دوم را بپذيريم جستار پيشين عاري از هرگونه ايراد و اشكال همچنان قابل استناد است، اما اگر به فرضيه اول باور داشته باشيم آن چه كه مسلم خواهد بخشي از جستار پيشين قابل نقد و حتي نقض است.

از آنجا كه امروز به اين نتيجه رسيده ام كه ديدگاه اول علني تر و شايد منطقي تر باشد، مي پذيرم كه بخشي از نوشتار پيشين كه بيان گر ديدگاه اينجانب نسبت به مسئله انتصابات بود غلط و گمراه كننده است.

با اين حال همچنان به عدم مشاركت در انتصابات ايمان داشته و معتقدم نظامي كه در آن به راي مردم تا اين حد بي احترامي كرده و فرداي انتصابات، مردم را در كوچه و خيابان با باتوم كتك مي زنند، با مشاركت در خيمه شب بازي اش تنها وجه بين المللي به آن داده و بازنده اصلي همان راي دهندگان خواهند بود.

اي كاش تمام كساني كه اشتباهي چه در گفتار و چه در كردارشان روي مي دهد، اين آزاد انديشي و صداقت را داشه باشند و بي پروا به اشتباه خود اعتراف كنند.
از اين كه بنده را تحمل كرديد بي اندازه سپاس گزارم ....

۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

پيرامون انتصابات


بنويسيد انتخابات، بخوانيد انتصابات


در بخش نخست اين جستار قصد دارم به ريشه شناسي عدم مشاركت مردم در انتصابات دور پيش اشاره كرده و با ارائه مدارك و دلايلي خواست ديروز و امروز نظام را مطرح خواهم كرد.

چرا در انتصابات رياست جمهوري دور نهم مشاركت نكرديم ؟

براي پاسخگويي به اين سوال بايد به سال هفتاد و شش بازگرديم. تورم پنجاه درصدي كشور را در مسير پر فراز و نشيبي قرار داده بود؛ در سياست خارجه نيز دولت ايران تنها با چند كشور در منطقه ارتباط محدودي داشت. تمامي اين مشكلات زمينه را براي بروز جنبشي در كشور فراهم آورد. جنبشي كه بعدها دوم خرداد ناميده شد. محمد خاتمي با بيان مسائلي چون گفتگوي تمدن ها و بهبود وضعيت معيشتي مردم توانست با بيست ميليون راي، در همان دور اول به كرسي رياست جمهوري دست يابد.

اميد به فردايي بهتر در ميان آحاد مختلف جامعه زنده شد. كارگران، كارمندان، زنان، دانشجويان و ... به اميد دستيابي به حقوق اوليه خود از آقاي خاتمي حمايت كردند با اين اميد كه در روزهاي سخت نيز رئيس جمهور از ايشان پشتيباني خواهد كرد.

در سال هفتاد و هشت، انرژي ذخيره شده در ميان دانشجويان با بسته شدن روزنامه سلام آزاد شد و در حركتي آزادي خواهانه، دانشجويان دانشگاه تهران به خيابان ها ريختند و خواست هاي خود را مطرح كردند. پاسخ نظام به اين حركت مدني گلوله بود. كشته شدن عزت ابراهيم نژاد و دستگيري دهها نفر از اعضاي جنبش دانشجويي ايران و صدور احكام سنگين براي آنها، مردم را بار ديگر به سكوتي مرگ بار واداشت.

در آن دوره عموم مردم انتظار داشتند رئيس جمهور وقت ايران با حضور در دانشگاه و حمايت همه جانبه از ايشان مانع از ضايع شدن حقوق شهروندي ملت ايران شود. اما نه تنها ايشان از اين جريان آزادي خواهانه حمايت نكرد، بلكه با سكوت خود مهر تائيدي بر سركوب وحشيانه دانشجويان زد.

دو سال گذشت ... بيست و يك ميليون نفر بار ديگر از آقاي خاتمي حمايت كردند و براي دومين دوره ايشان را در مقام رياست جمهوري ابقا كردند به اين اميد كه شايد اين بار فرجي حاصل شود.

در دوران ايشان اتفاقات مهمي در تاريخ كشور به وقوع پيوست كه به اختصار به آن ها اشاره مي كنم :

1. قتل هاي زنجيره اي
2. قتل بانو زهرا كاظمي در زندان اوين
3. ترور نافرجام آقاي حجاريان از حاميان جريان اصلاحات
4. واقعه كوي دانشگاه
5. قتل هاي محفلي كرمان
6. ضرب و شتم عبدالله نوري، وزير كشور دوره اصلاحات
7. تحصن صد و دوازده تن از نمايندگان مجلس به دليل رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان پيش از انتصابات مجلس هفتم و ...

در روزهاي پاياني دولت نهم نيز آقاي خاتمي در حياط كاخ رياست جمهوري در جمعي از خبرنگاران و روزنامه نگاران، شغل رئيس جمهور را به مانند يك تداركاتچي عنوان كرده (1) و بدين طريق از عملكرد ضعيف خود در عرصه هاي سياسي، به ويژه سياست داخله دفاع كرد. ملت ايران به خود آمد. نتيجه هشت سال اصلاحات را هيچ يافت. حتي آقاي حجاريان در مقاله اي با اشاره به اين دوره، از مرگ اصلاحات در ايران خبر داد.

به مانند هر دوره برخي از جريانات درون نظام كانديداي خود را وارد صحنه كردند. دور اول اين خيمه شب بازي مسير متفاوتي را پيمود. در شرايطي كه تا ساعات پاياني همگان آقايان رفسنجاني و كروبي را به عنوان نامزدهاي دور دوم مي شناختند، به يك باره آمار تغيير كرد و آقاي احمدي نژاد گوي سبقت را از آقاي كروبي ربود و به دور دوم صعود كرد. آقاي كروبي نيز پيشي گرفتن آقاي احمدي نژاد را مردود دانسته و وزارت كشور و در قالبي وسيع تر كل حكومت را به تقلب در انتصابات محكوم كرد (2).

در دور دوم نيز بخشي از جامعه با آگاهي كامل از حضور در پاي صندوق‌هاي راي امتنا ورزيده و در بازي رژيم شركت نكردند. در دور دوم نيز آقاي رفسنجاني تقلب در انتصابات را عامل شكست خود دانسته و با پيام " شكايت خود را به خدا مي برم " اعتراض خود را به بي قانوني‌هاي موجود در كشور ابراز داشت. لازم به ذكر است تنها تقلب باعث شكست آقاي رفسنجاني نشد؛ نفرت عمومي از وي، عدم حمايت جريان اصلاحات از ايشان (3) و سياست پوپوليستي رقيب نيز مزيد بر علت شد.


پيش زمينه‌ها ( پيش از انتصابات دور نهم )

هشت سال دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي به پايان رسيده بود. ناكارآمدي اصلاحات در نظامي كه مشكلات ساختاري و پايه اي داشت، بر هيچ كس پوشيده نبود. رد صلاحيت هاي گسترده، كرسي هاي مجلس شوراي اسلامي را در اختيار جناح محافظه كار قرار داده بود. در ميان بخشي از توده مردم انديشه اي جديد در حال شكل گرفتن بود : " واگذاري قواي مجريه و مقننه به يك جناح ".

سران حكومتي زمينه را براي رو كردن ساير كارت هاي بازي مساعد ديدند. از جناح موسوم به محافظه كار چهره هاي برجسته اي وارد مبارزه شدند : آقايان لاريجاني، رضايي، احمدي نژاد و قاليباف. در اين ميان آقاي قاليباف بيش از سايرين بخت برگزيده شدن داشت. شغل خلباني، چهره جذاب و تا حدي كاريزماتيك، در كنار سابق مديريتي در سپاه پاسداران و شهرداري كلان شهر تهران، همه و همه دست به دست هم دادند تا آقاي قاليباف به نامزدي واجد شرايط براي تصدي سمت رياست جمهوري بدل شود.

از طرفي نزديكي برخي از چهره هاي بيت رهبري (4) به ايشان عملا پشتوانه حكومتي را نيز برايش به ارمغان آورد. به فرمان همين نهاد و به صورت علني در ميان سران سپاه، مشاركت به منظور حمايت از آقاي قاليباف به عنوان فرمان پذيرفته شد (5). اين رويه تا دو سه شب مانده به انتصابات ادامه داشت اما به ناگاه تصميم سران بيت عوض شده و در ابلاغيه اي جديد حمايت از آقاي محمود احمدي نژاد را مصلحت نظام خواندند (6). در ادامه نيز آقاي رضايي _ كه در ميان نيروهاي نظامي به ويژه سپاه چهره شناخته شده اي داشت_ با انصراف خود بر راي ساير شخصيت هاي اصول گرا به ويژه آقاي احمدي نژاد افزود. متاسفانه دليل قانع كننده اي مبني بر اين كه چرا راي اتاق فكر رهبري تغيير كرد در دست نيست، اما بسياري بر اين باورند كه اختلافات درون جناحي موجب تنزل آقاي قاليبات در مقابل ديگر چهره اصول گرا بود.

آنچه كه مسلم بود امكان پيروزي براي هيچ يك از كانديدها در دور نخست وجود نداشت. البته صعود آقاي هاشمي رفسنجاني به دور بعد بيش از ساير چهره هاي محتمل مي نمود. حضور ايشان در روز آخر ثبت نام در وزارت كشور موجب شد كه تا روزهاي پاياني پيش از ثبت نام كسي از حضور و يا عدم حضور ايشان آگاهي نداشته باشد. با شركت آقاي هاشمي در انتصابات معادلات رژيم دگرگون شد. ترس از قدرت گرفتن دوباره ايشان در مقام رياست جمهوري و تضعيف قدرت رهبري (7) باعث شد تا رژيم هدف خود را نه انتصاب كانديدي خاص كه فقط و فقط عدم پيروزي آقاي هاشمي بداند.

در ميان نامزدها، اصلاح طلبان ديگر آن وجه گذشته را نداشتند و رژيم مي ترسيد كه اگر شخصي از اين جناح به دور بعد صعود كند، نتواند در مقابل آقاي هاشمي صف آرايي مناسبي داشته باشد و مانع از انتقال قدرت به ايشان شود. از طرفي جريان اصول گرايي نيز در ميان اكثريت خاموش جامعه جايگاهي نداشت؛ پس بايد شخصي ظهور مي كرد كه بتواند ضمن حفظ آراي نظاميون و حاميان اصول گرايي، در ميان آحاد مردم، به ويژه قشر كم درآمد و مخالف نظام سرمايه داري رخنه كرده و آراي ايشان را نيز از آن خود كند.

نهايتا آقاي احمدي نژاد با انواع شيوه هاي تقلب و سياست عوام فريبانه قدرتمندش توانست به دور بعد راه يابد. در دور دوم نيز بنا به دلايلي كه ذكر شد و البته باز هم با همان ابزار تقلب و فريب توانست بر كرسي رياست جمهوري تكيه زند و تا امروز كه چهار سال از آن دوران مي گذرد در راس دولت نهم باقي بماند.


اين بخش از جستار بنا به دلايل ذكر شده پاك شد



نتيجه عدم مشاركت در سال هشتاد و چهار

عدم شركت بخش گسترده اي از مردم ايران در انتصابات پيشين از دو ديدگاه قابل بررسي است.

1. انتصاب آقاي محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور

بسياري بر اين باورند كه عدم حضور منتقدين نظام در پاي صندوق هاي راي زمينه را براي انتصاب ايشان فراهم كرد. همان طور كه پيشتر اشاره شد اولا ايشان از ابزار تقلب براي رسيدن به اين سمت نهايت استفاده را برد؛ ثانيا انتصاب ايشان هر چند هزينه هاي گزافي به مردم و كشور ايران تحميل كرد، اما باعث شد تا پس از سال ها جهانيان با شخصيت و ماهيت نظام آشنا شده و با تحريم‌ها و تهديد هاي خود، ضمن حمايت از مردم ايران، دولت مردان نظام را به شدت منزوي و حقير كنند.

2. مطرح شدن خواست هاي اصلي مردم توسط كانديداها

جامعه ايران را به حيث خواست هاي سياسي به دو دسته مي توان تقسيم كرد :
الف ) حاميان اصولگرايي كه به شدت به نظام مبتني بر ولايت فقيه پايبند بوده و چه در ظاهر و چه در باطن از نظام در عرصه هاي مختلف حمايت كردند. اين بخش از جامعه، از چهل و شش ميليون نفر واجد شرايط شركت در انتصابات، جمعيتي بين ده تا پانزده ميليون (10) را در برمي گيرد. عمده اين افراد از دو چهره اصول گرا، آقايان رضايي و احمدي نژاد حمايت خواهند كرد.

ب ) اصلاح طلبان كه به دو دسته كلي تقسيم مي شوند :

يك ) هوادارن اصلاح از درون نظام دو ) هواخواهان اصلاح پايه اي سيستم مديريت سياسي كشور

اين گروه نيز جمعيتي بالاي سي ميليون نفر را شامل مي شود با اين تفاوت كه هواداران اصلاح از درون نظام جامعه آماري بسيار كوچكي را به خود تخصيص داده و اكثريت حاميان نگرش تغيير در ايران خواهان سرنگوني نظام و ساخت حكومتي دموكراتيك و مردمي هستند؛ دسته اي كه به آن ها " اكثريت خاموش" اتلاق مي شود.

با در نظر گرفتن اين تقسيم بندي در خواهيم يافت كانديداهاي موسوم به اصلاح طلب براي پر كردن فاصله بين آراي خود و جناح اصولگرا نيازمند آراي " اكثريت خاموش" هستند. خواست هاي اين دسته عمدتا حول محور حقوق شهروندي قرار دارد. كانديداهاي اصلاح طلب با آگاهي كامل از اين موضوع با شعارهايي چون رعايت حقوق بشر، آزادي بيان، حقوق اقوام، حقوق زنان، ايجاد تشكل هاي مستقل دانشجويي، حمايت از اقليت هاي مذهبي و ... سعي دارند تا بخشي از اين اكثريت خاموش را فريفته به جرگه حاميان خود پيوند دهند. اگر اصلاح طلبان درون نظام از مشاركت اكثريت خاموش در انتصابات اطمينان داشتند هيچگاه پاي خود را از خطوط قرمز فراتر نگذاشته و اين مباحث را مطرح نمي كردند. مسائلي كه هر كدام پايه هاي نظام اسلامي را به لرزه در‌مي آورد.

در نتيجه، عدم مشاركت اكثريت خاموش در دور پيش، كانديداهاي اصلاح طلب را وادار به مطرح كردن خواست هاي حقيقي مردم در رسانه هاي مختلف، من جمله رسانه دولتي صدا و سيما، كرده است.


تقسيم بندي قدرت در ايران

در بسيار از كشورها دولتمردان درون يك نظام را به لحاظ نفوذ خود در عرصه هاي مختلف به دو دسته عمده تقسيم مي كنند. يك، قدرت اقتصادي ( كه در اين برهه موضوع بحث ما نيست )؛ دو، قدرت سياسي.

به لحاظ فردي پس از مقام رهبري، رئيس جمهور به عنوان دومين رهبر سياسي كشور قلمداد مي شود؛ اما در بُعد گروهي و ساختاري، قوه مجريه كه رئيس جمهور در راس آن قرار دارد در بسياري از موارد علاوه بر رهبري موانع ديگري چون شوراي نگهبان، قوه قضاييه، قوه مقننه، سپاه پاسداران، مجمع تشخيص مصلحت نظام، فقهاي مجلس خبرگان و حوضه علميه قم و ... را بر سر راه خود مي بيند. حتي در سياست خارجه نيز شوراي امنيت ملي وظيفه سياست گذاري را بر عهده داشته و دولت تاثير ناچيزي در اين روند دارد.

با اين تفاصيل در خواهيم يافت كه نه تنها دولت دومين قدرت سياسي كشور نيست بلكه در بهترين شرايط و در صورت همسويي بيت رهبري با هيات دولت مي توان آن را پيش از مجمع تشخيص مصلحت نظام، پس از مجلس و نيروهاي نظامي قرار داد (11). براي ملموس تر شدن قضيه مختصرا به چند نمونه از ضعف‌هاي باطني دولت‌ها در مقابل ساير ارگان هاي نظام اشاره مي كنم.

1. لايحه حمايت از مطبوعات در دوره آقاي خاتمي كه با حضور علني شوراي نگهبان رد شد.

2. پيشنهاد آقاي احمدي نژاد در روزهاي نخست رياست جمهوري مبني بر حضور محدود زنان در استاديوم هاي فوتبال كه با مخالفت شديداللحن روحانيان قم، كه بسياري از ايشان در مجلس فرمايشي خبرگان رهبري حضور دارند، روبه رو شد.

3. مسئله رابطه با چند كشور غربي به ويژه ايالات متحده آمريكا كه همواره شوراي عالي امنيت ملي، با اخذ نظر رهبري، در اين خصوص تصميم گرفته است.

4. مسئله آزادي پوشش و حجاب كه در طول عمر نظام، نيروهاي امنيتي خودسرانه در خصوص نحوه برخورد با آن تصميم گرفته اند.

5. وجود نهادي به نام شوراي نگهبان كه بدون هيچ قانون مدوني اقدام به تائيد صلاحيت يا اعلام عدم صلاحيت كانديداها در انتصابات مختلف مي كند و اين امر چون زنداني براي عبور كنندگان از هفت خان شوراي نگهبان است؛ زيرا در صورت برخورد به نسبت آزادانه با مسائل در دوره‌هاي بعد توسط همين نهاد صلاحيتشان رد خواهد شد (12).

و ...

موارد ذكر شد تنها بخشي است از آنچه كه به عنوان " ضعف قوه مجريه در ايران " مطرح مي شود. به علاوه به اعتقاد بسياري از تحليلگران سياسي آقاي احمدي نژاد به دليل حمايت برخي از چهره هاي شاخص نظام (13) توانسته است خوب يا بد از حداكثر پتانسيل يك رئيس جمهور در ساختار سياسي ايران بهره جويد. با اين حال ايشان حتي اجازه حضور زنان را در استاديوم منوط به تاييد مراجع بالاتر نظام مي داند.

از سوي ديگر با نگاهي دقيق به عملكرد چهار كانديداي انتصابات رياست جمهوري دهم در خواهيم يافت كه هيچ يك صلاحيت و مشروعيت لازم را براي تصدي گري اين سمت ندارند. مشروعيتي كه شايد از سوي شوراي نگهبان تائيد شده باشد ولي در سطح جامعه با مخالفين بسيار مواجه است. عملكرد سياه اين چهره ها در دوره هاي قبل، آلوده شدن دست آن ها به خون جوانان ايران خواه به طور مستقيم و خواه غير مستقيم و فساد مالي هر چهار نفر _ كه ايشان خود بدان معترفند _ همه و همه اثبات گر اين مدعاست.

با توجه به مطالب ذكر شد در خواهيم يافت كه :

1. ساختار سياسي ايران از پايه غلط و نامتوازن است و نياز به تغيير بنيادين دارد.

2. جريان موسوم به اصلاحات جنبشي است مرده، و شُك هاي آني و مقطعي نمي تواند آن را زنده كند.

3. تقلب در انتصابات به معني توهين به راي دهندگان و نهايتا ملت ايران است.

4. تمامي كساني كه تا بدين روز شوراي نگهبان تائيد صلاحيتشان را احراز كرده، نه در كنار مردم كه در روزهاي سخت مقابل مردم، در كنار نام جمهوري اسلامي ايستاده اند.

5. شوراي نگهبان وظيفه انتصاب كانديداها را دارد و انتخاب مردم از ميان منتصبين حكومت نتيجه اي به همراه نخواهد داشت.

6. قوه مجريه و در راس آن رئيس جمهور در بهترين شرايط نيز قدرت كافي براي پيشبرد اهدافش را ندارد.

7. شركت در اين خيمه شب بازي همواره به منزله تائيد نظام بوده و نظام با ويترين آراي به ظاهر مردمي خود، در جهان امروز ساختار پوسيده و ديكتاتوري خود را مردمي و دموكراتيك نشان مي دهد.

بنابراين شركت در انتصابات و دادن راي، حتي سفيد آن، به منزله تائيد نظام در ابعاد كلي است.

متاسفانه امروز توسط برخي از چهره هاي به ظاهر مخالف نظام سخن بي پايه اي در حال ترويج است. ايشان با بيان اين كه عدم مشاركت خواست وزارت اطلاعات و حكومت اسلامي است، ضمن ترغيب مردم براي شركت در انتصابات، آن دسته از مبارزين راه آزادي را كه از بدو شكل گيري رژيم به مخالف برخواسته و همواره در راه ايران و ايراني قدم برداشته اند را زير سوال مي برند.

حاميان مشاركت در انتصابات بر اين باورند كه راي ندادن اين بار به معني منزوي شدن جريانات مخالف نظام بوده و آن را به معني بي تفاوت بودن نسبت به سرنوشت كشور تعبير مي كنند. حال آن كه مبارزين حقيقي راه ايران از آغاز مخالفت خود را با نظام با عدم حضور در پاي صندوق هاي راي نشان داده و بالعكس راي دهندگان را مبارزين شكست خورده در اين كارزار مي پندارند و ...

هر چهار سال يك بار، پيش از برگزاري انتصابات رياست جمهوري جوي آزاد، هيجان انگيز و شاد در كشور حاكم مي شود. متاسفانه جوانان اين مرز و بوم درد و رنج چهار ساله را فراموش كرده، به خيابان ها آمده و به رقص و پايكوبي مي پردازند و در پايان اين مراسم رويايي به پاي صندوق هاي راي رفته و شادترين كانديد را انتخاب مي كنند تا شايد اين جو شاد و از منظري ديگر آنارشيسمي در كشور تثبيت شود. متاسفانه حافظه ضعيف ما موجب عقب ماندگي و فلاكت ماست. چرا فراموش مي كنيم كه پس از پايان نمايش‌هاي انتصاباتي باز كشور به همان روزهايي برمي‌گردد كه شش ماه پيشتر از آن گريزان بوديم ؟

به هر روي، نهايتا قضاوت با شماست ...

---------------------------------

1. اين مطلب در بيشتر روزنامه هاي حامي اصلاحات، همچنين خبرگزاري هاي اينترنتي بازتاب داشت.
2. رجوع كنيد به نامه سرگشاده آقاي كروبي كه در آن با بيان اين نكته كه " من دو ساعت خوابيدم، بيدار كه شدم ديدم راي ها عوض شده " به تقلب در انتصابات اعتراض كردند.

3. آقاي مصطفي معين پس از شكست در دور اول انتصابات در پيامي معرفي آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان كانديداي اصلاح طلب را توسط ستادهاي حامي ايشان عامل اصلي شكست خود دانست.
4. از چهره هاي سرشناس بيت كه حامي ايشان بودند مي توان به آقايان ولايتي و عسگر اولادي اشاره كرد.

5. در آن زمان با انتشار جزوه اي، خواست رهبري مبني بر انتخاب آقاي قاليباف در ميان نيروهاي بسيج و سپاه انتشار يافت كه البته فورا از سوي سران نظام تكذيب شد.
6. همان ( اين بار به جاي آقاي قاليباف، آقاي احمدي نژاد منتصب بيت رهبري بود )

7. در آن زمان در خبرگزاري اينترنتي بازتاب ( متعلق به آقاي رضايي كه بعدها به تابناك تغيير يافت )، از سوي منبعي آگاه كه نخواسته بود نامش فاش شود خبري انتشار يافت كه در آن به تحركاتي در بين نيروهاي ارتش_ با حمايت شخص آقاي هاشمي _ براي كودتا و تغيير در ساختار هرمي نظام اشاره شده بود.
8. چند ماه پيش آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني در مصاحبه اي از عشقش نسبت به آقاي خامنه اي سخن گفت.

9. فراموش نكنيم كه پس از فوت روح الله خميني، آقاي هاشمي از حاميان اصلي به قدرت رسيدن آقاي خامنه اي بوده و در نطق هاي مكرر در صحن علني مجلس خبرگان خواست خود را بي پرده مطرح كرده است.
10. اين رقم بر مباني حمايت مردم از چهره هاي اصول گرا در دوره هاي پيش قابل اثبات است.

11. البته اين مسئله را نمي توان به عملكرد دولت در همه عرصه ها تعميم داد.


به قلم ايران بان