۱۳۸۸ خرداد ۱۹, سهشنبه
پيرامون انتصابات
بنويسيد انتخابات، بخوانيد انتصابات
در بخش نخست اين جستار قصد دارم به ريشه شناسي عدم مشاركت مردم در انتصابات دور پيش اشاره كرده و با ارائه مدارك و دلايلي خواست ديروز و امروز نظام را مطرح خواهم كرد.
چرا در انتصابات رياست جمهوري دور نهم مشاركت نكرديم ؟
براي پاسخگويي به اين سوال بايد به سال هفتاد و شش بازگرديم. تورم پنجاه درصدي كشور را در مسير پر فراز و نشيبي قرار داده بود؛ در سياست خارجه نيز دولت ايران تنها با چند كشور در منطقه ارتباط محدودي داشت. تمامي اين مشكلات زمينه را براي بروز جنبشي در كشور فراهم آورد. جنبشي كه بعدها دوم خرداد ناميده شد. محمد خاتمي با بيان مسائلي چون گفتگوي تمدن ها و بهبود وضعيت معيشتي مردم توانست با بيست ميليون راي، در همان دور اول به كرسي رياست جمهوري دست يابد.
اميد به فردايي بهتر در ميان آحاد مختلف جامعه زنده شد. كارگران، كارمندان، زنان، دانشجويان و ... به اميد دستيابي به حقوق اوليه خود از آقاي خاتمي حمايت كردند با اين اميد كه در روزهاي سخت نيز رئيس جمهور از ايشان پشتيباني خواهد كرد.
در سال هفتاد و هشت، انرژي ذخيره شده در ميان دانشجويان با بسته شدن روزنامه سلام آزاد شد و در حركتي آزادي خواهانه، دانشجويان دانشگاه تهران به خيابان ها ريختند و خواست هاي خود را مطرح كردند. پاسخ نظام به اين حركت مدني گلوله بود. كشته شدن عزت ابراهيم نژاد و دستگيري دهها نفر از اعضاي جنبش دانشجويي ايران و صدور احكام سنگين براي آنها، مردم را بار ديگر به سكوتي مرگ بار واداشت.
در آن دوره عموم مردم انتظار داشتند رئيس جمهور وقت ايران با حضور در دانشگاه و حمايت همه جانبه از ايشان مانع از ضايع شدن حقوق شهروندي ملت ايران شود. اما نه تنها ايشان از اين جريان آزادي خواهانه حمايت نكرد، بلكه با سكوت خود مهر تائيدي بر سركوب وحشيانه دانشجويان زد.
دو سال گذشت ... بيست و يك ميليون نفر بار ديگر از آقاي خاتمي حمايت كردند و براي دومين دوره ايشان را در مقام رياست جمهوري ابقا كردند به اين اميد كه شايد اين بار فرجي حاصل شود.
در دوران ايشان اتفاقات مهمي در تاريخ كشور به وقوع پيوست كه به اختصار به آن ها اشاره مي كنم :
1. قتل هاي زنجيره اي
2. قتل بانو زهرا كاظمي در زندان اوين
3. ترور نافرجام آقاي حجاريان از حاميان جريان اصلاحات
4. واقعه كوي دانشگاه
5. قتل هاي محفلي كرمان
6. ضرب و شتم عبدالله نوري، وزير كشور دوره اصلاحات
7. تحصن صد و دوازده تن از نمايندگان مجلس به دليل رد صلاحيت هاي شوراي نگهبان پيش از انتصابات مجلس هفتم و ...
در روزهاي پاياني دولت نهم نيز آقاي خاتمي در حياط كاخ رياست جمهوري در جمعي از خبرنگاران و روزنامه نگاران، شغل رئيس جمهور را به مانند يك تداركاتچي عنوان كرده (1) و بدين طريق از عملكرد ضعيف خود در عرصه هاي سياسي، به ويژه سياست داخله دفاع كرد. ملت ايران به خود آمد. نتيجه هشت سال اصلاحات را هيچ يافت. حتي آقاي حجاريان در مقاله اي با اشاره به اين دوره، از مرگ اصلاحات در ايران خبر داد.
به مانند هر دوره برخي از جريانات درون نظام كانديداي خود را وارد صحنه كردند. دور اول اين خيمه شب بازي مسير متفاوتي را پيمود. در شرايطي كه تا ساعات پاياني همگان آقايان رفسنجاني و كروبي را به عنوان نامزدهاي دور دوم مي شناختند، به يك باره آمار تغيير كرد و آقاي احمدي نژاد گوي سبقت را از آقاي كروبي ربود و به دور دوم صعود كرد. آقاي كروبي نيز پيشي گرفتن آقاي احمدي نژاد را مردود دانسته و وزارت كشور و در قالبي وسيع تر كل حكومت را به تقلب در انتصابات محكوم كرد (2).
در دور دوم نيز بخشي از جامعه با آگاهي كامل از حضور در پاي صندوقهاي راي امتنا ورزيده و در بازي رژيم شركت نكردند. در دور دوم نيز آقاي رفسنجاني تقلب در انتصابات را عامل شكست خود دانسته و با پيام " شكايت خود را به خدا مي برم " اعتراض خود را به بي قانونيهاي موجود در كشور ابراز داشت. لازم به ذكر است تنها تقلب باعث شكست آقاي رفسنجاني نشد؛ نفرت عمومي از وي، عدم حمايت جريان اصلاحات از ايشان (3) و سياست پوپوليستي رقيب نيز مزيد بر علت شد.
پيش زمينهها ( پيش از انتصابات دور نهم )
هشت سال دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي به پايان رسيده بود. ناكارآمدي اصلاحات در نظامي كه مشكلات ساختاري و پايه اي داشت، بر هيچ كس پوشيده نبود. رد صلاحيت هاي گسترده، كرسي هاي مجلس شوراي اسلامي را در اختيار جناح محافظه كار قرار داده بود. در ميان بخشي از توده مردم انديشه اي جديد در حال شكل گرفتن بود : " واگذاري قواي مجريه و مقننه به يك جناح ".
سران حكومتي زمينه را براي رو كردن ساير كارت هاي بازي مساعد ديدند. از جناح موسوم به محافظه كار چهره هاي برجسته اي وارد مبارزه شدند : آقايان لاريجاني، رضايي، احمدي نژاد و قاليباف. در اين ميان آقاي قاليباف بيش از سايرين بخت برگزيده شدن داشت. شغل خلباني، چهره جذاب و تا حدي كاريزماتيك، در كنار سابق مديريتي در سپاه پاسداران و شهرداري كلان شهر تهران، همه و همه دست به دست هم دادند تا آقاي قاليباف به نامزدي واجد شرايط براي تصدي سمت رياست جمهوري بدل شود.
از طرفي نزديكي برخي از چهره هاي بيت رهبري (4) به ايشان عملا پشتوانه حكومتي را نيز برايش به ارمغان آورد. به فرمان همين نهاد و به صورت علني در ميان سران سپاه، مشاركت به منظور حمايت از آقاي قاليباف به عنوان فرمان پذيرفته شد (5). اين رويه تا دو سه شب مانده به انتصابات ادامه داشت اما به ناگاه تصميم سران بيت عوض شده و در ابلاغيه اي جديد حمايت از آقاي محمود احمدي نژاد را مصلحت نظام خواندند (6). در ادامه نيز آقاي رضايي _ كه در ميان نيروهاي نظامي به ويژه سپاه چهره شناخته شده اي داشت_ با انصراف خود بر راي ساير شخصيت هاي اصول گرا به ويژه آقاي احمدي نژاد افزود. متاسفانه دليل قانع كننده اي مبني بر اين كه چرا راي اتاق فكر رهبري تغيير كرد در دست نيست، اما بسياري بر اين باورند كه اختلافات درون جناحي موجب تنزل آقاي قاليبات در مقابل ديگر چهره اصول گرا بود.
آنچه كه مسلم بود امكان پيروزي براي هيچ يك از كانديدها در دور نخست وجود نداشت. البته صعود آقاي هاشمي رفسنجاني به دور بعد بيش از ساير چهره هاي محتمل مي نمود. حضور ايشان در روز آخر ثبت نام در وزارت كشور موجب شد كه تا روزهاي پاياني پيش از ثبت نام كسي از حضور و يا عدم حضور ايشان آگاهي نداشته باشد. با شركت آقاي هاشمي در انتصابات معادلات رژيم دگرگون شد. ترس از قدرت گرفتن دوباره ايشان در مقام رياست جمهوري و تضعيف قدرت رهبري (7) باعث شد تا رژيم هدف خود را نه انتصاب كانديدي خاص كه فقط و فقط عدم پيروزي آقاي هاشمي بداند.
در ميان نامزدها، اصلاح طلبان ديگر آن وجه گذشته را نداشتند و رژيم مي ترسيد كه اگر شخصي از اين جناح به دور بعد صعود كند، نتواند در مقابل آقاي هاشمي صف آرايي مناسبي داشته باشد و مانع از انتقال قدرت به ايشان شود. از طرفي جريان اصول گرايي نيز در ميان اكثريت خاموش جامعه جايگاهي نداشت؛ پس بايد شخصي ظهور مي كرد كه بتواند ضمن حفظ آراي نظاميون و حاميان اصول گرايي، در ميان آحاد مردم، به ويژه قشر كم درآمد و مخالف نظام سرمايه داري رخنه كرده و آراي ايشان را نيز از آن خود كند.
نهايتا آقاي احمدي نژاد با انواع شيوه هاي تقلب و سياست عوام فريبانه قدرتمندش توانست به دور بعد راه يابد. در دور دوم نيز بنا به دلايلي كه ذكر شد و البته باز هم با همان ابزار تقلب و فريب توانست بر كرسي رياست جمهوري تكيه زند و تا امروز كه چهار سال از آن دوران مي گذرد در راس دولت نهم باقي بماند.
اين بخش از جستار بنا به دلايل ذكر شده پاك شد
نتيجه عدم مشاركت در سال هشتاد و چهار
عدم شركت بخش گسترده اي از مردم ايران در انتصابات پيشين از دو ديدگاه قابل بررسي است.
1. انتصاب آقاي محمود احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهور
بسياري بر اين باورند كه عدم حضور منتقدين نظام در پاي صندوق هاي راي زمينه را براي انتصاب ايشان فراهم كرد. همان طور كه پيشتر اشاره شد اولا ايشان از ابزار تقلب براي رسيدن به اين سمت نهايت استفاده را برد؛ ثانيا انتصاب ايشان هر چند هزينه هاي گزافي به مردم و كشور ايران تحميل كرد، اما باعث شد تا پس از سال ها جهانيان با شخصيت و ماهيت نظام آشنا شده و با تحريمها و تهديد هاي خود، ضمن حمايت از مردم ايران، دولت مردان نظام را به شدت منزوي و حقير كنند.
2. مطرح شدن خواست هاي اصلي مردم توسط كانديداها
جامعه ايران را به حيث خواست هاي سياسي به دو دسته مي توان تقسيم كرد :
الف ) حاميان اصولگرايي كه به شدت به نظام مبتني بر ولايت فقيه پايبند بوده و چه در ظاهر و چه در باطن از نظام در عرصه هاي مختلف حمايت كردند. اين بخش از جامعه، از چهل و شش ميليون نفر واجد شرايط شركت در انتصابات، جمعيتي بين ده تا پانزده ميليون (10) را در برمي گيرد. عمده اين افراد از دو چهره اصول گرا، آقايان رضايي و احمدي نژاد حمايت خواهند كرد.
ب ) اصلاح طلبان كه به دو دسته كلي تقسيم مي شوند :
يك ) هوادارن اصلاح از درون نظام دو ) هواخواهان اصلاح پايه اي سيستم مديريت سياسي كشور
اين گروه نيز جمعيتي بالاي سي ميليون نفر را شامل مي شود با اين تفاوت كه هواداران اصلاح از درون نظام جامعه آماري بسيار كوچكي را به خود تخصيص داده و اكثريت حاميان نگرش تغيير در ايران خواهان سرنگوني نظام و ساخت حكومتي دموكراتيك و مردمي هستند؛ دسته اي كه به آن ها " اكثريت خاموش" اتلاق مي شود.
با در نظر گرفتن اين تقسيم بندي در خواهيم يافت كانديداهاي موسوم به اصلاح طلب براي پر كردن فاصله بين آراي خود و جناح اصولگرا نيازمند آراي " اكثريت خاموش" هستند. خواست هاي اين دسته عمدتا حول محور حقوق شهروندي قرار دارد. كانديداهاي اصلاح طلب با آگاهي كامل از اين موضوع با شعارهايي چون رعايت حقوق بشر، آزادي بيان، حقوق اقوام، حقوق زنان، ايجاد تشكل هاي مستقل دانشجويي، حمايت از اقليت هاي مذهبي و ... سعي دارند تا بخشي از اين اكثريت خاموش را فريفته به جرگه حاميان خود پيوند دهند. اگر اصلاح طلبان درون نظام از مشاركت اكثريت خاموش در انتصابات اطمينان داشتند هيچگاه پاي خود را از خطوط قرمز فراتر نگذاشته و اين مباحث را مطرح نمي كردند. مسائلي كه هر كدام پايه هاي نظام اسلامي را به لرزه درمي آورد.
در نتيجه، عدم مشاركت اكثريت خاموش در دور پيش، كانديداهاي اصلاح طلب را وادار به مطرح كردن خواست هاي حقيقي مردم در رسانه هاي مختلف، من جمله رسانه دولتي صدا و سيما، كرده است.
تقسيم بندي قدرت در ايران
در بسيار از كشورها دولتمردان درون يك نظام را به لحاظ نفوذ خود در عرصه هاي مختلف به دو دسته عمده تقسيم مي كنند. يك، قدرت اقتصادي ( كه در اين برهه موضوع بحث ما نيست )؛ دو، قدرت سياسي.
به لحاظ فردي پس از مقام رهبري، رئيس جمهور به عنوان دومين رهبر سياسي كشور قلمداد مي شود؛ اما در بُعد گروهي و ساختاري، قوه مجريه كه رئيس جمهور در راس آن قرار دارد در بسياري از موارد علاوه بر رهبري موانع ديگري چون شوراي نگهبان، قوه قضاييه، قوه مقننه، سپاه پاسداران، مجمع تشخيص مصلحت نظام، فقهاي مجلس خبرگان و حوضه علميه قم و ... را بر سر راه خود مي بيند. حتي در سياست خارجه نيز شوراي امنيت ملي وظيفه سياست گذاري را بر عهده داشته و دولت تاثير ناچيزي در اين روند دارد.
با اين تفاصيل در خواهيم يافت كه نه تنها دولت دومين قدرت سياسي كشور نيست بلكه در بهترين شرايط و در صورت همسويي بيت رهبري با هيات دولت مي توان آن را پيش از مجمع تشخيص مصلحت نظام، پس از مجلس و نيروهاي نظامي قرار داد (11). براي ملموس تر شدن قضيه مختصرا به چند نمونه از ضعفهاي باطني دولتها در مقابل ساير ارگان هاي نظام اشاره مي كنم.
1. لايحه حمايت از مطبوعات در دوره آقاي خاتمي كه با حضور علني شوراي نگهبان رد شد.
2. پيشنهاد آقاي احمدي نژاد در روزهاي نخست رياست جمهوري مبني بر حضور محدود زنان در استاديوم هاي فوتبال كه با مخالفت شديداللحن روحانيان قم، كه بسياري از ايشان در مجلس فرمايشي خبرگان رهبري حضور دارند، روبه رو شد.
3. مسئله رابطه با چند كشور غربي به ويژه ايالات متحده آمريكا كه همواره شوراي عالي امنيت ملي، با اخذ نظر رهبري، در اين خصوص تصميم گرفته است.
4. مسئله آزادي پوشش و حجاب كه در طول عمر نظام، نيروهاي امنيتي خودسرانه در خصوص نحوه برخورد با آن تصميم گرفته اند.
5. وجود نهادي به نام شوراي نگهبان كه بدون هيچ قانون مدوني اقدام به تائيد صلاحيت يا اعلام عدم صلاحيت كانديداها در انتصابات مختلف مي كند و اين امر چون زنداني براي عبور كنندگان از هفت خان شوراي نگهبان است؛ زيرا در صورت برخورد به نسبت آزادانه با مسائل در دورههاي بعد توسط همين نهاد صلاحيتشان رد خواهد شد (12).
و ...
موارد ذكر شد تنها بخشي است از آنچه كه به عنوان " ضعف قوه مجريه در ايران " مطرح مي شود. به علاوه به اعتقاد بسياري از تحليلگران سياسي آقاي احمدي نژاد به دليل حمايت برخي از چهره هاي شاخص نظام (13) توانسته است خوب يا بد از حداكثر پتانسيل يك رئيس جمهور در ساختار سياسي ايران بهره جويد. با اين حال ايشان حتي اجازه حضور زنان را در استاديوم منوط به تاييد مراجع بالاتر نظام مي داند.
از سوي ديگر با نگاهي دقيق به عملكرد چهار كانديداي انتصابات رياست جمهوري دهم در خواهيم يافت كه هيچ يك صلاحيت و مشروعيت لازم را براي تصدي گري اين سمت ندارند. مشروعيتي كه شايد از سوي شوراي نگهبان تائيد شده باشد ولي در سطح جامعه با مخالفين بسيار مواجه است. عملكرد سياه اين چهره ها در دوره هاي قبل، آلوده شدن دست آن ها به خون جوانان ايران خواه به طور مستقيم و خواه غير مستقيم و فساد مالي هر چهار نفر _ كه ايشان خود بدان معترفند _ همه و همه اثبات گر اين مدعاست.
با توجه به مطالب ذكر شد در خواهيم يافت كه :
1. ساختار سياسي ايران از پايه غلط و نامتوازن است و نياز به تغيير بنيادين دارد.
2. جريان موسوم به اصلاحات جنبشي است مرده، و شُك هاي آني و مقطعي نمي تواند آن را زنده كند.
3. تقلب در انتصابات به معني توهين به راي دهندگان و نهايتا ملت ايران است.
4. تمامي كساني كه تا بدين روز شوراي نگهبان تائيد صلاحيتشان را احراز كرده، نه در كنار مردم كه در روزهاي سخت مقابل مردم، در كنار نام جمهوري اسلامي ايستاده اند.
5. شوراي نگهبان وظيفه انتصاب كانديداها را دارد و انتخاب مردم از ميان منتصبين حكومت نتيجه اي به همراه نخواهد داشت.
6. قوه مجريه و در راس آن رئيس جمهور در بهترين شرايط نيز قدرت كافي براي پيشبرد اهدافش را ندارد.
7. شركت در اين خيمه شب بازي همواره به منزله تائيد نظام بوده و نظام با ويترين آراي به ظاهر مردمي خود، در جهان امروز ساختار پوسيده و ديكتاتوري خود را مردمي و دموكراتيك نشان مي دهد.
بنابراين شركت در انتصابات و دادن راي، حتي سفيد آن، به منزله تائيد نظام در ابعاد كلي است.
متاسفانه امروز توسط برخي از چهره هاي به ظاهر مخالف نظام سخن بي پايه اي در حال ترويج است. ايشان با بيان اين كه عدم مشاركت خواست وزارت اطلاعات و حكومت اسلامي است، ضمن ترغيب مردم براي شركت در انتصابات، آن دسته از مبارزين راه آزادي را كه از بدو شكل گيري رژيم به مخالف برخواسته و همواره در راه ايران و ايراني قدم برداشته اند را زير سوال مي برند.
حاميان مشاركت در انتصابات بر اين باورند كه راي ندادن اين بار به معني منزوي شدن جريانات مخالف نظام بوده و آن را به معني بي تفاوت بودن نسبت به سرنوشت كشور تعبير مي كنند. حال آن كه مبارزين حقيقي راه ايران از آغاز مخالفت خود را با نظام با عدم حضور در پاي صندوق هاي راي نشان داده و بالعكس راي دهندگان را مبارزين شكست خورده در اين كارزار مي پندارند و ...
هر چهار سال يك بار، پيش از برگزاري انتصابات رياست جمهوري جوي آزاد، هيجان انگيز و شاد در كشور حاكم مي شود. متاسفانه جوانان اين مرز و بوم درد و رنج چهار ساله را فراموش كرده، به خيابان ها آمده و به رقص و پايكوبي مي پردازند و در پايان اين مراسم رويايي به پاي صندوق هاي راي رفته و شادترين كانديد را انتخاب مي كنند تا شايد اين جو شاد و از منظري ديگر آنارشيسمي در كشور تثبيت شود. متاسفانه حافظه ضعيف ما موجب عقب ماندگي و فلاكت ماست. چرا فراموش مي كنيم كه پس از پايان نمايشهاي انتصاباتي باز كشور به همان روزهايي برميگردد كه شش ماه پيشتر از آن گريزان بوديم ؟
به هر روي، نهايتا قضاوت با شماست ...
---------------------------------
1. اين مطلب در بيشتر روزنامه هاي حامي اصلاحات، همچنين خبرگزاري هاي اينترنتي بازتاب داشت.
2. رجوع كنيد به نامه سرگشاده آقاي كروبي كه در آن با بيان اين نكته كه " من دو ساعت خوابيدم، بيدار كه شدم ديدم راي ها عوض شده " به تقلب در انتصابات اعتراض كردند.
3. آقاي مصطفي معين پس از شكست در دور اول انتصابات در پيامي معرفي آقاي هاشمي رفسنجاني به عنوان كانديداي اصلاح طلب را توسط ستادهاي حامي ايشان عامل اصلي شكست خود دانست.
4. از چهره هاي سرشناس بيت كه حامي ايشان بودند مي توان به آقايان ولايتي و عسگر اولادي اشاره كرد.
5. در آن زمان با انتشار جزوه اي، خواست رهبري مبني بر انتخاب آقاي قاليباف در ميان نيروهاي بسيج و سپاه انتشار يافت كه البته فورا از سوي سران نظام تكذيب شد.
6. همان ( اين بار به جاي آقاي قاليباف، آقاي احمدي نژاد منتصب بيت رهبري بود )
7. در آن زمان در خبرگزاري اينترنتي بازتاب ( متعلق به آقاي رضايي كه بعدها به تابناك تغيير يافت )، از سوي منبعي آگاه كه نخواسته بود نامش فاش شود خبري انتشار يافت كه در آن به تحركاتي در بين نيروهاي ارتش_ با حمايت شخص آقاي هاشمي _ براي كودتا و تغيير در ساختار هرمي نظام اشاره شده بود.
8. چند ماه پيش آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني در مصاحبه اي از عشقش نسبت به آقاي خامنه اي سخن گفت.
9. فراموش نكنيم كه پس از فوت روح الله خميني، آقاي هاشمي از حاميان اصلي به قدرت رسيدن آقاي خامنه اي بوده و در نطق هاي مكرر در صحن علني مجلس خبرگان خواست خود را بي پرده مطرح كرده است.
10. اين رقم بر مباني حمايت مردم از چهره هاي اصول گرا در دوره هاي پيش قابل اثبات است.
11. البته اين مسئله را نمي توان به عملكرد دولت در همه عرصه ها تعميم داد.
به قلم ايران بان
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر