۱۳۸۸ مهر ۱, چهارشنبه

ماجراهاي اكبر آقا

اكبر هاشمي رفسنجاني، اولين اخراجي از طيف سبز درون حكومتي

پس از مناظره جنجالي آقاي موسوي و احمدي نژاد و مطرح شدن نام اعضاي بيت رهبري به عنوان مفاسد اقتصادي و به طبع آن موضع گيري اعضاي اين گروه مافيايي از آقاي موسوي بيش از سه ماه مي گذرد. از فرداي مناظره، دختر بي حياي هاشمي به همراه برادران قل چماقش علنا وارد عرصه شدند و در خيابان هاي تهران ميتينگ هاي ضد احمدي نژاد برگزار كردند. اين بچه هاي شيطون اونقدر تو گوشش باباشون خوندن تا بلاخره اكبر آقا راضي شد يه نامه به آق سيد علي بنويسه و بگه آقا بخاطر اين كه دل اين طفلان مسلم نشكنه نذار تو انتصابات تقلب بشه . آق سيد علي هم كه گنده لات محله است، به غيرتش برخورد و زير لب اين طور زمزمه كرد : زن ذليل ديده بوديم، بچه ذليل نديده بوديم و حتي يه خط هم به اين نامه جواب نداد.

يكي دو روز همه منتظر شديم تا شايد رهبر از خر شيطون بياد پائين و دو كلمه جواب بنويسه و اكبر آقا هم بتونه پيش اهل و عيال سري بلند كنه. جواب نامه نيومد كه هيچ محمود كوچولو هم رئيس جمهور شد. ما بكس مخالف ارتجاع، از اصلاح طلب سبزش گرفته تا شير و خورشيد چي ها شروع كرديم به بشكن زدن كه به به اكبر آقا قصاب ساتور دستش گرفته مي خواد اون يكي دست رهبر رو هم قلم كنه.

يه سري مي گفتن جنگ درون قدرته و حال مي كردن؛ بچه بسيجي ها هم ناراحت بودن كه چرا اكبر آقا داره بد قلقي مي كنه؛ يه سري مي گفتن ايول، بيت رهبري از اين به بعد به بيت سراپا دموكراسي خواه خاندان هاشمي اطلاق مي شه و يه سري آدم گمراه هم مثل ما مي گفتن ملت گول نخورديد از اين اكبر اقا قصاب در نمي آد.

اكبر آقا كه ديد ملت كمتر ميان خيابون گفت ديگه فايده نداره، اگه بخوام همچنان ساتور دست بگيرم، مجبورم مي كنن تو دادگاه دست خودم رو قطع كنم. گفت پس بيام يه دو تا تو گوشي بزنم تو گوش اين بچه هاي بي تربيت و پر رو، بعد هم برم نماز جمعه همه چيز رو فيصله بدم. رفت بالا و كلي بغض تمساح كرد و حقوق بشري حرف زد كه هر كي ندونه مي گه اين اكبر آقا يه نسبت فاميلي با اين خانم شيرين عبادي داره.

گذشت و گذشت و همه گلوي خودشون رو جر دادن كه والا بلا آقاي اكبر آقا با آق سيد علي در افتاده ؛ باز يه سري خوش خيال باور كردن و يه سري گمراه از خدا بي خبر نه. مراسم معرفي آقا محمود كه دوباره كت شلوارش رو در آورده بود و از صندوق چه مادر بزرگش كاپشنش رو در آورده بود، برگزار شد و آقا هاشمي نرفت. باز هم اين واشنگتن نشين ها و لندن پرستاي هفت خط به تبليغات خودش ادامه دادن.

اما قصه از اين جا به بعد شيرين مي شه ؛ صادق لاريجاني به حكم رهبر ميشه رئيس قوه قضائيه و قاضي القضات و تو يه جمع خودموني يه مراسم معارفه واسش مي گيرن. اقا محمود و داداش هاي لاريجاني و دار و دسته جنتي و غيره همه بودن كه به ناگاه چشممون به جمال اكبر آقا روشن شد. بعد از همه مهمونا اومد، يه سلام كلي داد و رفت رديف اول با يه صندلي فاصله از پرزيدنت منتصب نشست و قبل از اين كه باسن مبارك رو به مبل بچسبونه آقا محمود نيم خيز شد و عرض ادب كرد. اكبر آقا هم خوش مرامي اش گرفت و يه جواب سلام خوشگل با يه لبخند دلبرانه داد و چند دقيقه اي هم پشت تريبون رفت و از مزاياي انتصاب حاج صادق توسط رهبر سخن گفت. باز هم اين فريب دهندگان بي وجدان اومدن گفتن (( آقاي هاشمي سياست مدار گرگيه و بدونيد بي دليل اين كارو نكرده )) ما هم گفتيم باشه شما راست مي گيد

اما اين جي جي باجي شدن هر روز بيشتر و بيشتر شد تا اين كه نماز روز فطر به امامت امام سيزدهم شيعيان حضرت آيت الله العظما حاج سيد دكتر علي خامنه اي برگزار شد. باز مثل هميشه از محمود خان كه حال ديگه واقعا خان شده و حداد قاتل و ناطق پول دوست و برادران دالتون ( لاريجاني ها ) گرفته تا ارازل و اوباش جنتي و بقيه نخاله ها بودن. كم كم داشتيم پا مي شديم بريم يه وضو بگيريم خنك بشيم !!! كه ديديم اي واي ... باز اكبر اقا كه حالا به جاي ساتور يه لقمه نون پنير دستش گرفته تا عيد فطر رو دل سير نون پنير بخوره هم اومد پشت سر سيد نماز خوند. خوب ديگه نمي دونم باز كسي روش مي شه بگه اقاي هاشمي ضد رهبره ؟ باز كسي مي آد به سبك احمدي نژاد دروغ بگه و از رفسنجاني بت بسازه ؟ و آيا كسي هست كه در توهماتش اكبر آقا رو رئيس شوراي رهبري مملكت بدونه ؟

به هر حال ... ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كه اولا به پدر و مادر خود نيكي كنيم. دوما از پدرمون خواسته هاي بي جا نداشته باشيم. سوما بدونيد كه اين طيف از سران حكومت، چه با عبا و چه بي عبا اگه گوشت هم رو هم بخورن، استخون هم ديگه رو دور نمي اندازن، و نهايتا اين كه از اَم‍‍ــامه ي اكبر آقاي قصه ما واسه فاطي تنبون در نمي آد. اگه شما هم درس ديگه اي گرفتيد لطفا در كامنت ها بذاريد تا ملت استفاده كنن.

ولي اين يه نكته خيلي خيلي مهم و ظريف رو هم در نظر داشته باشيد كه اگه روزي باز ملت اومد بيرون و اكبر آقا وضعيت رو خطري ديد تعجب نكنيد كه دوباره تو روي رهبر وايسده. خدا كنه تو اين دم دم آخر حكومت باد بقيه سران سبز در نياد.


بدانيد و آگاه باشيد كه با يك دست شير و خورشيد برافراشته و با دستي ديگر نماد سبز خواهيم داشت

..............

پا نوشت : سروران گرامي نقد كرده بوديد كه چرا به طنز روي آورده و ديگر مقالات علمي و كاربردي نمي نويسم. ضمن تشكر از همه شما مهربان ياران كه به فكر خط و مشي قلم بنده حقير هستيد بايد عرض كنم اين همه جدي نوشتيم كجا رو گرفتيم.... ندا و سهراب و ترانه ديگه رفتن، تا كي زانوي غم بغل كنيم. حداقل تو اين چند صباح آخر دل خوشي كنيم *** و چيزي كه روم نمي شه آخرش بگم.... اميدوارم به خودتون نگيريد .... ولي ما ملت ايران وقتي حرف جدي مي شنويم به شوخي برگزار مي كنيم و وقتي شوخي مي كنيم برداشت جدي ازش مي شه.... پس همين بهتر كه طنز بنويسم... لبخندي به لب بيارم. هر كي هر چقدر خواست بخنده هر كي هم هر چقدر خواست بعدش براي خودش و خودم و اين ملت سيه روز گريه كنه.

پاينده ايران
به قلم ايران بان

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر