۱۳۸۸ شهریور ۱۶, دوشنبه

افشين

چندي پيش آقاي رضا پهلوي در مصاحبه اي اعلام داشت كه چه كسي با علم به اين كه چنگيز ايران را ويران كرد، نام چنگيز را روي فرزندش مي گذارد. اين گفتار انديشه اي را در ذهنم بارور كرد كه آيا اسامي مقصرند و يا صاحبان سرشناس اين نام ها.

ابتدا به نام چنگيز و اسامي تركي آلتايي و سپس به نام هاي عربي و عبري و انيراني حساسيت پيدا كردم. واقعا چگونه يك ايراني مي تواند نام متجاوزين به نواميس اين ملت را روي فرزندانش بگذارد. تيمور و چنگيز، عُمر و علي، اسكندر و اشرف و ... .

اما آيا اگر در عالم رويا اين اسامي لب به سخن باز كنند و از اين كه اين اشخاص وارثان اين واژگان بودند، نخواهند ناليد ؟ نام هايي كه هر كدام در فرهنگ و ادبيات آن ملت به لحاظ لغوي داراي معاني ارزشمند و زيبايي هستند ؛ اما از اين ها بگذريم ... از اين بگذريم كه علي نام چه كسي بود و امروز نام چه كسي است ( علي بن ابي طالب و سيد علي خامنه اي ) بگذريم از نام هاي عربي كه امروز معرف رئيس جمهور، رئيس مجلس، رئيس قوه قضائيه و ... ساير قاتلين و خائنين اين مملكت است.

اما موضوع صحبت : افشين

افشين ... نامي اصيل كه بازيچه دست دو چه مطرح در ديروز و امروز ايران شد ... افشين خائن كه خرمدينان را به ديناري فروخت و افشين قطبي كه ملتي را به سمتي. اين همه نوشتم تا به بهانه اي يادي كنيم از اين اسطوره خوش تيپ !!! مردي كه زماني براي آمدنش به ايران و خدمت به ورزش كشور امضا جمع كرديم، نامه ها نوشتيم، وبلاگ هايمان را پر كرديم از صفاتي چون امپراطور و جنرال و روزنامه هايمان را مملو از تصاوير پر ابهت مردي ديديم كه انگار بابي ساند و يا شايد گاندي و نلسون ماندلا هم نتوانند به گرد پايش برسند.

آمد و كلي هياهو به پا شد، سياست مداران از نرمش نظام ايران براي پذيرش متخصصين خارج از كشور گفتند و فوتباليست ها از قهرماني در جام جهاني و رقابت ها غرب آسيا !!! تا اين كه يك روز اقاي فردوسي پور در برنامه نود راز خيانتي را فاش كرد كه بعدها كسي درباره آن سخن نگفت. مسئله خريد يك فوتبالست درجه سه برزيلي و معرفي آن به عنوان يكي از بازيكنان شاخص اين كشور كه نهايتا با افشاگري آقاي فردوسي پور معلوم شد كه اين آقا نه مشهور است و نه محبوب و نه ملي پوش و نه شايد فوتباليست ... قيمتي را كه باشگاه پيروز ( بخوانيد پرسپوليس ) براي اين بازكن پرداخت كرد را كه مسلما به جيب اين بازيكن و ان باشگاه درجه سه برزيلي نرفت .... خوب پس خودتان پيدا كنيد پرتقال فروش را. البته نهايتا اين آقاي فردوسي پور هم به صدا و سيما برگشت.

گذشت و گذشت تا اين كه اقاي قطبي سر از تيم ملي در آورد و انتخابات هم برگزار شد ... خوب چه ربطي دارد ؟ در بازي ايران و كره كه يكي دو روز پس از مستند انتصابات برگزار شد چند تن از بازيكنان ميهن پرست اين مملكت دست بند سبز بسته و نماد جنبش سبز ملت ايران را به جهانيان نشان دادند. يكي يكي داشتيم بازيكنان را برانداز مي كرديم ببينيم چه كسي سبز بسته و چه كسي نبسته. آيا كسي كه نبسته موافق نظام جمهوري اسلامي و رهبري و ... است يا نه خواهان براندازي و رژيم چنج براي ايران ؟ به فال نيك گرفتيم ... از بازيكنان گذشتيم و نيم نگاهي به مربي خوش تيپ كشورمان انداخيتم ... خوب سبز كه نبسته بود ... گفتيم شايد مثل ما شير و خورشيد پرسته و كاري با اين كارا نداره، بعضي ها هم گفتن نه اصلا اين بابا كاري با سياست نداره ، بعضي ها هم كه خارج ديده بودن مي گفتن پارچه سبز تو شرق اسيا از گوشت موش و قوباغه هم گرونتره ...

گذشت و گذشت تا رسيد به اين مراسم خيمه شب بازي ليلي و مجنون ( رهبر و رئيس جمهور ) ماچ و بوسه كه نداشت اما به جاش كلي چيز عجيب غريب ديگه داشت ... حضور پر شور و پرابهت و پراقتدار و پرگوشت قوي ترين مرد جهان، حاج حسين رضا زاده، وزنه بردار ميهن پرست انيراني !!! و نبود اكبر شاه پير و ... اما چيزي كه بغض سنگيني در گلوي ما ايجاد كرد نه به رياست رسيدن احمدي نژاد، نه حضور اين فربه بي غيرت، نه حضور نجفي بي مزه و يكي دو تا بازيگر سياه لشكر، بلكه حضور همين اقاي قطبي بود كه در ميان جمع نشسته و هر از چند گاهي هم صلوات پراكني مي كرد.

دل تو هم مثل من خون شد ... چه مي خواستيم و چه شد ... فكر مي كرديم اين اقا در روز موعود مي آد و مي شه رهبر جنبش آزادي خواهي و ميهن پرستي، آمد و شد بغض خفه كننده يك ملت زخم ديده ...

از كه ناليم .... از ماست كه بر ماست

اين مطلب را بنا به خواست دوستي نوشتم كه مي گفت اي كاش راهي بود نام افشين را تا چند سال تحريم كرد ... خوب است بدانيد كه نام اين سرباز ايران افشين است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر